2. کلمه خلیفه به معنای نام مفعول
الف) خلیفه به معنی نام مفعولی به دو شکل مُخلَف و مخلوف مطرح میباشد. شماره تلفن مسجد النبی کوهسنگی مشهد «مُخلَف» یعنی جانشین گردیده به وسیله پروردگار مضمون گردیده است (قرطبی، 1364: 1/263؛ فیومی، بیتا: 178؛ آبیاری، 1405: 9/70) و «مخلوف»: أی یَخلُفه غیرُه (شوکانی، 1414: 1/74)؛ یعنی هر که دیگری جانشین وی می گردد در اینحالت چنان که ابن کثیر در تفسیرش (1419: 1/124) اشاره مینماید آیه به جانشینی نسلی پس از نسل دیگر میان بشرها اشاره داراست (روضه خوان طوسی این تعبیر و تفسیر را از حسن بصری نقل مینماید: طوسی بیتا: 1/131 و: محمود نیشابوری، 1415: 1/80؛ ابن عطیه اندلسی، 1422: 5/61؛ شیبانی 1413: 1/116؛ بیضاوی، 1418: 1/68؛ قاسمی، 1418: 1/284؛ دروزه، 1383: 6/ 155).
ب) با این ذکر «خلیفه از فعیله در معنای مفعول میباشد و آن لفظی میباشد که دلالت دارااست بر اینکه بعداز وی اشخاصی برجای او مینشینند تا روز قیامت» (شنقیطی، بیتا: 1/57؛ ابن کثیر، 1419: 1/123). به معنی نام مفعولی، مضمون خلیفه ناظر به بعدی میباشد خیر ناظر به پیشین، ازاینرو خدا متعال، پیش از اخلاق و رفتار بشر علیهالسلام، به خلافت[7] وی پرداخته و فرموده: إِنِّی جاعِلٌ فِی الأَرضِ خَلِیفَةً و این نوع خلافت نیز سنتی از سنتهای الهی میباشد و هیچ زمان زمین از این خلیفه که به عبارتی حجت الهی باشد، خالی نخواهد بود. لحاظ این تیم از مفسران با مشی آیه سازگارتر میباشد و دلیلی بر ردّ آن وجود ندارد. اکنون سؤال این میباشد که خلیفه به چه کسی اطلاق میشود؟
ج. مصداق خلیفه کیست؟
بینشها دراینباره نیز مختلف میباشد، مالک کنزالدقائق سه لحاظ را که جامع احتمال تفسیری مفسران میباشد، مطرح مینماید: «خواسته از خلیفه یا این که انسان بهتنهایی میباشد یا این که وی به همپا برخی از ذریهاش متبوع میباشد و یا این که کلیه انسان خواسته میباشد» (قمیمشهدی، 1368: 1/321).
1. بینش ابتدا: خواسته از خلیفه بشر بهتنهایی میباشد
گروهی از مفسران همانند غرناطی با نگرش تجزیهای و تفکیکی[8] سود رزرو مسجد النبی کوهسنگی مشهد گرفتهاند که آیه فقط به جانشینی فرد بشر در زمین اشاره داراست و بر استمرار این حکم در باب شخص دیگری دلالت نمینماید به دلیل آن که فرمود خلیفه خیر خلفاء.[9] مالک البحرالمحیط در تأیید این رأی این نظر را دارد: نام فاعل بودن جاعل آدرس مسجد النبی کوهسنگی مشهد دلالت بر ثبوت مینماید خیر تجدد لذا این جعل در بشر یک توشه رخداد و تکرار نشد (ابوحیان اندلسی،1420: 1/226). این حیث مخدوش میباشد چون: مسجد النبی کوهسنگی مشهد
الف) انتساب نام فاعل جاعل به آفریدگار، بیانکننده وصفی دایم از اوصاف الهی میباشد،[10] بهاین معنی که جعل خلیفه در زمینه ی آفریدگار وصفی دائمی میباشد ازاینرو همواره بایستی مجعولی برای اینگونه جعلی جانور باشد (حسنزاده آملی، 1383: 17). لذا جایگاه خلافت از جانب آفریدگار، نمیتواند صرفا یکتوشه برای انسان پیش آمده باشد و اینکه جعل در بشر یکتوشه رخداد به معنای عدم تکرار آن در اشخاص دیگر نخواهد بود.
ب) ازسوی دیگر با نگاه ساختاری[11]، مشی آیه دلالت دارااست به اینکه خواسته از خلیفه، انسان بهتنهایی وجود ندارد بلکه ذریه اورا هم مشتمل بر میگردد:
- به جهت سؤال ملائکه که در رده حرف خداوند پهنا کردند: ﴿أَتَجعَلُ فِیها مَن یُفسِدُ فِیها وَ یَسفِکُ الدِّماءَ﴾ (بقره/30) و با دوراندیشی از طبیعت و خلقت بشر و تزاحم معاش دنیوی گفتند: آیا در زمین عده ای را خلیفه قرار میدهی که خون ریزی و خرابی کند؟ بدین ترتیب با اعتنا به معنی خلیفه یعنی منزلت عظمایی که دیگرافراد جانشین وی میشوند، سؤال ملائکه نیز ناظر به بشر علیهالسلام و فرزندان اوست خیر خویش بشر علیهالسلام بهتنهایی.
- گفتگوی پروردگار با ملائکه حاکی از استمرار خلافت در نسل بشر علیهالسلام میباشد.
ج) بعضا مبنی بر صحبت اهل لغت عامل نمودهاند: گرچه لفظ خلیفه مفرد مذکر میباشد ولی اطلاق آن بهتنهایی به حضرت بشر علیهالسلام مغایر ظواهر آیه میباشد به دلیل آن که از یک سو به نام خاص حضرت انسان در آیه اشاره نشده میباشد مانند خطاب به داود:﴿یا این که داوُدُ إِنَّا جَعَلناکَ خَلِیفَةً فِی الأَرض﴾ (ص/26) تا آیه فقط به حضرت بشر تخصیص یابد و از سوی دیگر بر این نظرند کهاین کلمه و واژه صلاحیت دارااست تا مفرد یا این که گردآوری، مذکر یا این که مؤنث باشد (مراجعه نمایید به: فخر رازی، 1420ق: 2/389؛ نظامالدین نیشابوری 1416ق: 1/215). در آیه مفرد مذکر استفاده گردیدهاست البته حمل بر جمیع بشرها میشود[12] (زمخشری 1407ق: 1/124؛ نیز بنگرید به: بیضاوی، 1418ق: 1/68؛ ابوحیان اندلسی، 1420ق: 1/227).
د) خلیفه صفت مشبهه بر وزن فعیل میباشد و تای آن پرنور میباشد که تای تأنیث وجود ندارد، ازاینرو بیشتر مفسران احتمال دادهاند که تای خلیفه دلالت بر نشر در وصف داشته باشد همانند «علامة» که بر مبالغه در وصف دلالت دارااست، «یعنی آن مو جود جامعی که میتواند در همگی جوانب اثرها خدایی را در جایگاه فعل در دنیا متفحص نماید» (جوادیآملی، 1378ش: 3/30)؛ البته ضمن نشر در وصف، تاء در خلیفه بر انتشار در عدد هم میتواند اشاره داشته باشد، به این ترتیب واژه و کلمه خلیفه می تواند بر اشخاص متفاوت دلالت نماید[13] و نکته قابلتأمل آنکه از صفت مشبهه بودن خلیفه و دلالت تای آن بر مبالغه در وصف، این مفهوم به دست می آید که خلیفه کسی میباشد که از یک سو همواره قیام به خلافت و نمایندگی از طرف مستخلِف خود دارااست[14] و از سوی دیگر در وصف خلافت، بدون نقص میباشد؛[15] لذا پرنور میشود اینگونه خلافتی از ذمه همه بشرها برنمیآید بلکه فقط اشخاصی آمادگی این منزلت را داراهستند که بهطور دائمی توانگری نیابت از طرف پروردگار متعال را داشته و کل اوصاف الهی را دارا باشند و اینگونه شخصی جز بشر بی نقص نمیتواند باشد. بر این محور لحاظ دوم حضرت بشر به یاروهمدم بعضا از ذریهاش متبوع میباشد.
2. نگرش دوم: منظور از خلیفه انسان به یاروهمدم برخی از ذریهاش متبوع میباشد.
براین اساس خلیفه به کل ذریه بشر علیهالسلام اطلاق نمیشود و فقط مشمول انبیاء و اولیاء الهی می شود و این مقاله با استناد به بافت کلامی نشانهها نیز به یکسری استدلال ثابت می شود:
الف) ملائکه دریافتند که رده خلافت بسیار کلان و والاست و احراز این جایگاه صرفا برای عده ای نتایج میگردد که دارنده پاکی از گناه و خطا باشند بهاینجهت پهنا کردند: ﴿نُسَبِّحُ بِحَمدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَک﴾ (بقره/30)؛ درحالیکه ملائکه برای تهیه نمودن این رده خویش را سزاوارتر از حضرت بشر علیهالسلام میدانستند، آیا قابلیت و امکان داراست آدمهای کافر و فاسد و متهم که از نسل انساناند لایق اینگونه جایگاهی باشند؟
ب) گرچه مصداق «خلیفه» براساس خبر ها وارده در منابع روایی شیعه و اهل سنت، با یکدیگر مختلف میباشد البته استظهار خصوصیتهای «خلیفه» از روش روال نشانهها، طریقه فریقین را به یکدیگر مجاورت کرده است. لذا بعضی از مفسران اهل تسنن با دقت به آیه 30 سوره بقره وجود خلیفه را در جامعه ها بشری برای حلوفصل اختلافات آن ها ضروری می دانند و تأکید مینمایند نظام جامعه بشری سوای خلیفه پایدار نمی گردد[16] و برخی دیگر در تعبیر و تفسیر آیه از گویش ملائکه ذکر مینمایند، مکان شگفتی و تعجب میباشد که خدا متعال از ذریه انسان اشخاصی را که عصیان میورزند و معصیتکارند به خلافت برگزیند؟[17] براین اساس به تفسیر اهل سنت نیز منزلت خلافت به تعداد نادر از ذریّه انسان از انبیاء، اولیاء و فضلا تخصیص دارااست.[18]
ج) با دقت به روال آیهها آینده (31 و 32 بقره) بعضی بر این باورند که خواسته از اسماء که خدا متعال به حضرت انسان علیهالسلام فراگرفت «به عبارتی حقایق غیبی فقیه میباشد» (جوادی آملی، 1378: 3/169)؛ «دانش به واقعیت و اعیان شی ءها میباشد» (طباطبایی، 1417: 1/118) و هدف از یاد دادن آنان به انسان یاددادن دانش حصولی و از روش لفظ ها و مفاهیم وجود ندارد، بلکه منظور إشهاد حضوری میباشد و به طبعً استحصال این دانش برای همگان مقدور وجود ندارد. گرچه مؤلف تعبیر تسنیم برخلاف لحاظ نگارنده معنی خلیفه را مشکک میداند که با نگهداری مراتب، به تمامی مجموع آدم اطلاق می شود، البته درباره دانش خلیفه بهتیتر آدم بدون نقص گوید: «آنکه به خاصیت شی ءها رسیده باشد و به خاصیت شی ءها مجموع استحضار یافته باشد و به حقایق هم رسیده باشد و بر حقایق اشیا مجموع اگاهی یافته باشد؛ آدم بی نقص میباشد. این میباشد که لیوان دنیانمای میباشد و این میباشد که معجون اکبر میباشد و این میباشد که دل فقیه میباشد و این میباشد که خلیفه روی زمین میباشد» (جوادی آملی، 1378: 3/111).
د) با اعتنا به معنا آیه مفسِّر: ﴿یا این که داوُدُ إِنَّا جَعَلناکَ خَلِیفَةً فِی الأَرضِ فَاحکُم بَینَ النَّاسِ بِالحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الهَوى فَیُضِلَّکَ عَن سَبِیلِ اللهِ إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَن سَبِیلِ اللهِ لَهُم عَذابٌ شَدِیدٌ بِما نَسُوا یَومَ الحِسابِ﴾ (ص/26). یکی وظایف و خصوصیتهای خلیفه، داوری فی مابین عموم میباشد و بهطورکلی «هدایت تشریعی بشرها، راهنمایی و راهنمایی، شرح و تبیین حلال و حرام، اجرای حدود الهی پاسداری از حصون شرعی و در یک صحبت، تشکیل حکومت عدل آسمانی نیز برعهده (خلیفه) میباشد» (جوادی آملی، 1378: 3/125) که از ذمه مجموع انسان بیرون میباشد.
ه) از رسیدگی احادیث در منابع شیعی و سنی در پایین نشانهها مرتبط با مشاجره خلافت بدین فیض میرسیم که جایگاه خلافت به معنای خاص آن، همانند جایگاه نبوت میباشد که معنی مشکک ندارد و پروردگار متعال آن را تنها به آدمهای بی نقص عطا مینماید. مالک الوسیط نیز با توکل بر منابع روایی خویش میگوید: «خواسته از خلیفه حضرت انسان علیهالسلام میباشد که جانشینی از جانب معبود در روی زمین میباشد، درصورتیکه بقیه انبیاء نیز مانند وی خلیفه میباشند و معبود آنانرا به خیال آبادانی زمین و رهبری و رویش و تکامل عموم و اجرای احکام و فرامین الهی به رده خلافت منصوب کرده است.»[19] و روضه خوان طوسی نیز از حسن بصری نقل مینماید: «منظور از آن، گروهی می باشند از فرزندان بشر علیهالسلام که برای برپایی حق و آباد نمودن زمین، جانشین پدرشان، انسان علیهالسلام می گردند.»[20] و از ابن مسعود آورده شده که: «منظور از اِنی جاعلٌ فی الارض خلیفه این میباشد که اینجانب در روی زمین خلیفهای قرار دادم که بهمکان اینجانب، در میان عموم داوری کند و وی بشر علیهالسلام و نیز از فرزندانش، افرادی که نایب وی می باشند، می باشند.»[21] دراین حالت چطور ممکن میباشد رده خلافت که به عبارتی رده حاکمیت و قضاوت میباشد، جنبه همگانی و عمومی داشته باشد و تک تک ذریه بشر، آن را دارا باشند؟
و) درجات کمال و ردههای بشر از جهت موهبت و حصول یکسان وجود ندارد، چون برخی از آنها به هبه و عطای الهی نتیجه ها میشود و هیچ زمان با استحصال و عملکرد به دست نمیآید و نیل به منزلت خلافت نیز سوای عفو الهی ممکن وجود ندارد و اوست که معطی و مستخلِف میباشد. درحالیکه برخی از اندیشمندان گمان مینمایند ارتباط میان خلیفه و مستخلف عنه ضروری میباشد و گویند: «مراد ما از خلیفة الله به عبارتی میباشد که در آیه 30 سوره بقره سوای هیچ قیدی بیان شده، خلیفة الله مطلقی که از کل شؤون وجودی، اثرها، احکام و پیش بینی ها مستخلف عنه حکایت دارااست» (نجارزادگان، 1392: 10). در جواب می بایست اظهارکرد:
﴿وَعَدَ اللَهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُم وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَستَخلِفَنَّهُم فِی الأَرضِ کَمَا میباشدَخلَفَ الَّذِینَ مِن قَبلِهِم...﴾ (نوروروشنایی/55) با دقت به مدلول آیه شریفه، مستخلِف و جاعل خلیفه و معطی خلافت، فقط خداست. حسن بصری اعلام کرد: یعنی اینجانب آن دانم که شما ندانید از آنکه شمارا ظن آن میباشد که شما از آن داناخیس و گرامیخیس باشید به نزد خدای گران قدر و این آیت برهان میباشد بر آنکه فعالیت خلافت به خدای والا وابستگی داراست از آنکه انسان را اعلامکرد که: ﴿إِنِّی جاعِلٌ فِی الأَرضِ خَلِیفَة﴾ (بقره/30) داود را اظهارکرد: ﴿إِنَّا جَعَلناکَ خَلِیفَةً﴾ (ص/26)، هارون را اظهار کرد: ﴿اخلُرشتهِی فِی قَومِی﴾ (اعراف/142)، خلیفه بازپسین را اظهارکرد: ﴿لَیَستَخلِفَنَّهُم فِی الأَرض﴾ (نوروفروغ/55) هرکجا بیان خلافت کرد به خویش حوالت اعطا کرد تا کسی را دراین خوض نباشد» (جرجانی، 1377: 1/63).
براین اساس نشانهها شریفه 55 فروغ و 30 بقره دلالت مینمایند بر اینکه گزینش خلیفه بایستی به جعل و اوضاع و احوال و اعطاء الهی باشد و از جانب خداوند تخصیص یابد چون فرموده «انی جاعلٌ فی الارض خلیفه» و جعل را به ذات احدیت خود اختصاص داده و بندگان را از مداخله در آن ممنوع ساخته میباشد و غیر از وی که ادعای رده خلافت را دارا هستند، افرادی میباشند که عموم آنها را تعیین و تفویض نمودهاند و خدا متعال آنهارا منصوب بدین جایگاه نفرموده میباشد. لذا به هر کس خدا متعال رده خلافت دهد، خلیفه میباشد «و اینجانب استخلفه الله گرانقدر فهو الخلیفة» (طوسی، 1419: 119). پس میبایست «فی مابین خلیفه و معطی آن ربط معنوی باشد خیر تباین کلی یعنی از لحاظ دانش و فضل و ادب و کمال و خلق و صفات حسنه، قرین وی باشد» (حسینی فرمانرواعبدالعظیمی، 1363: 1/109)؛ درنتیجه کسی را که پروردگار متعال بهتیتر خلیفه برگزیده میباشد میبایست از هر بی دینی و معصیتی تمیز باشد، چون «خدای سبحان که مستخلِف این خلیفه میباشد در وجودش مسمای به اسماء حسنی و متصّف به صفات علیایی از جمال و جلال میباشد و در ذاتش از هر نقصی و در فعلش مقدس از هر شر و فسادی میباشد» (طباطبایی، 1417: 1/115). از اینرو منزلت خلیفه، خیرفقط نمیتواند عمومی باشد و تک تک کل عموم را در برگیرد، بلکه اهل ادب و طاعت هم دربرگیرنده آن نمی شوند. با این ذکر تماماً آشکار میباشد که عقلاً و نقلاً این ارتباط معنوی میان خلیفه و مستخلِف وی ضروری میباشد.
علامه دربین مستخلِف و مستخلفٌ عنه فرقی قائل نشده، از طرفی می فرماید: «جایگاه خلافت به عبارتیطور که از اسم آن پیداست تک تک نمیشود مگر به اینکه خلیفه نمایشگر مستخلِف باشد» (علامه طباطبایی، 1417: 1/115) از طرف دیگر میفرماید: «مراد از خلافت نامبرده خلیفة الله در زمین بوده، خیر اینکه بشر جانشین ساکنان گذشته زمین شوند» (به عبارتی: 1/116). درحالیکه «خلافت امری میباشد ربطی دربین جاعل خلیفه و مجعولٌله الخلافة» و معنای خلافت اعطاء منصب میباشد به هر که در آن فعالیت و مقامی که معطی داراست وگرنه منزلت ربوبیت و افاضه وجود، خاص ذات حق میباشد و قابل خلافت وجود ندارد و جاعل خلافت می بایست به عبارتی کسی باشد که منصب خلافت را اعطاء مینماید، یعنی خلیفه خداوند، بایستی از طرف آفریدگار به خلافت نصب گردیده باشد» (طیب، 1378: 1/501).
3. بینش سوم و حیث علامه طباطبایی: خواسته از خلیفه تمامی ابناء بشراست
علامه طباطبایی لحاظ سوم را پذیرفته و جایگاه خلافت را به کل ذریه بشر علیهالسلام سرایت کردن داده و میفرماید:
«به این ترتیب خلافت نامبرده تخصیص به فرد بشر علیهالسلام ندارد، بلکه فرزندان وی نیز دراین رده با وی مشترکاند» (طباطبایی، 1417: 1/116). وی در تأیید این عمومیت به آیاتی که صحبت از خلافت عام دارااست استشهاد مینماید و آن را به کلیه بشرها استناد می دهد، مانند:
﴿إِذ جَعَلَکُم خُلَفاءَ مِن بَعدِ قَومِ نُوح﴾ (اعراف/69)
﴿ثُمَّ جَعَلناکُم خَلائِفَ فِی الأَرض﴾ (یونس/14) ﴿یَجعَلُکُم خُلَفاءَ الأَرض﴾ (نمل/62)
اما از مراعات مشی این آیه ها برمیآید که هدف درین آیه ها خلافت امتهای کنونی از امتهای گذشته میباشد خیر خلافت نوع آدم از آفریدگار یا این که از جن یا این که گونه های دیگر از غیر آدم (جوادی آملی، 1378: 3/43). با اینکه وی با طریقه ساختاری، تعبیر و تفسیر خویش را بر مبنای مدرسه اجتهادی تعبیر و تفسیر قرآن به قرآن تدوین نموده و کارایی کرده از قراین داخلمتنی و قراین پیوسته و متصل در تبیین آیه ها به کارگیری کند و اسلوب آیهها را یک کدام از مهم ترین قرینههای تعبیر و تفسیر بهاکانت میاورد (آلوسی، 1415: 203). با این اکنون تماماً آشکار میباشد که علامه در تعبیروتفسیر آیه 30 بقره، به روال نشانهها مبیِّن و مفسِّر، بیتوجهی نموده و نشانهها را تقطیع و از متد آن مستقل نموده است.
2. کلمه خلیفه به معنای نام مفعول
الف) خلیفه به معنی نام مفعولی به دو شکل مُخلَف و مخلوف مطرح میباشد. شماره تلفن مسجد النبی کوهسنگی مشهد «مُخلَف» یعنی جانشین گردیده به وسیله پروردگار مضمون گردیده است (قرطبی، 1364: 1/263؛ فیومی، بیتا: 178؛ آبیاری، 1405: 9/70) و «مخلوف»: أی یَخلُفه غیرُه (شوکانی، 1414: 1/74)؛ یعنی هر که دیگری جانشین وی می گردد در اینحالت چنان که ابن کثیر در تفسیرش (1419: 1/124) اشاره مینماید آیه به جانشینی نسلی پس از نسل دیگر میان بشرها اشاره داراست (روضه خوان طوسی این تعبیر و تفسیر را از حسن بصری نقل مینماید: طوسی بیتا: 1/131 و: محمود نیشابوری، 1415: 1/80؛ ابن عطیه اندلسی، 1422: 5/61؛ شیبانی 1413: 1/116؛ بیضاوی، 1418: 1/68؛ قاسمی، 1418: 1/284؛ دروزه، 1383: 6/ 155).
ب) با این ذکر «خلیفه از فعیله در معنای مفعول میباشد و آن لفظی میباشد که دلالت دارااست بر اینکه بعداز وی اشخاصی برجای او مینشینند تا روز قیامت» (شنقیطی، بیتا: 1/57؛ ابن کثیر، 1419: 1/123). به معنی نام مفعولی، مضمون خلیفه ناظر به بعدی میباشد خیر ناظر به پیشین، ازاینرو خدا متعال، پیش از اخلاق و رفتار بشر علیهالسلام، به خلافت[7] وی پرداخته و فرموده: إِنِّی جاعِلٌ فِی الأَرضِ خَلِیفَةً و این نوع خلافت نیز سنتی از سنتهای الهی میباشد و هیچ زمان زمین از این خلیفه که به عبارتی حجت الهی باشد، خالی نخواهد بود. لحاظ این تیم از مفسران با مشی آیه سازگارتر میباشد و دلیلی بر ردّ آن وجود ندارد. اکنون سؤال این میباشد که خلیفه به چه کسی اطلاق میشود؟
ج. مصداق خلیفه کیست؟
بینشها دراینباره نیز مختلف میباشد، مالک کنزالدقائق سه لحاظ را که جامع احتمال تفسیری مفسران میباشد، مطرح مینماید: «خواسته از خلیفه یا این که انسان بهتنهایی میباشد یا این که وی به همپا برخی از ذریهاش متبوع میباشد و یا این که کلیه انسان خواسته میباشد» (قمیمشهدی، 1368: 1/321).
1. بینش ابتدا: خواسته از خلیفه بشر بهتنهایی میباشد
گروهی از مفسران همانند غرناطی با نگرش تجزیهای و تفکیکی[8] سود رزرو مسجد النبی کوهسنگی مشهد گرفتهاند که آیه فقط به جانشینی فرد بشر در زمین اشاره داراست و بر استمرار این حکم در باب شخص دیگری دلالت نمینماید به دلیل آن که فرمود خلیفه خیر خلفاء.[9] مالک البحرالمحیط در تأیید این رأی این نظر را دارد: نام فاعل بودن جاعل آدرس مسجد النبی کوهسنگی مشهد دلالت بر ثبوت مینماید خیر تجدد لذا این جعل در بشر یک توشه رخداد و تکرار نشد (ابوحیان اندلسی،1420: 1/226). این حیث مخدوش میباشد چون: مسجد النبی کوهسنگی مشهد
الف) انتساب نام فاعل جاعل به آفریدگار، بیانکننده وصفی دایم از اوصاف الهی میباشد،[10] بهاین معنی که جعل خلیفه در زمینه ی آفریدگار وصفی دائمی میباشد ازاینرو همواره بایستی مجعولی برای اینگونه جعلی جانور باشد (حسنزاده آملی، 1383: 17). لذا جایگاه خلافت از جانب آفریدگار، نمیتواند صرفا یکتوشه برای انسان پیش آمده باشد و اینکه جعل در بشر یکتوشه رخداد به معنای عدم تکرار آن در اشخاص دیگر نخواهد بود.
ب) ازسوی دیگر با نگاه ساختاری[11]، مشی آیه دلالت دارااست به اینکه خواسته از خلیفه، انسان بهتنهایی وجود ندارد بلکه ذریه اورا هم مشتمل بر میگردد:
- به جهت سؤال ملائکه که در رده حرف خداوند پهنا کردند: ﴿أَتَجعَلُ فِیها مَن یُفسِدُ فِیها وَ یَسفِکُ الدِّماءَ﴾ (بقره/30) و با دوراندیشی از طبیعت و خلقت بشر و تزاحم معاش دنیوی گفتند: آیا در زمین عده ای را خلیفه قرار میدهی که خون ریزی و خرابی کند؟ بدین ترتیب با اعتنا به معنی خلیفه یعنی منزلت عظمایی که دیگرافراد جانشین وی میشوند، سؤال ملائکه نیز ناظر به بشر علیهالسلام و فرزندان اوست خیر خویش بشر علیهالسلام بهتنهایی.
- گفتگوی پروردگار با ملائکه حاکی از استمرار خلافت در نسل بشر علیهالسلام میباشد.
ج) بعضا مبنی بر صحبت اهل لغت عامل نمودهاند: گرچه لفظ خلیفه مفرد مذکر میباشد ولی اطلاق آن بهتنهایی به حضرت بشر علیهالسلام مغایر ظواهر آیه میباشد به دلیل آن که از یک سو به نام خاص حضرت انسان در آیه اشاره نشده میباشد مانند خطاب به داود:﴿یا این که داوُدُ إِنَّا جَعَلناکَ خَلِیفَةً فِی الأَرض﴾ (ص/26) تا آیه فقط به حضرت بشر تخصیص یابد و از سوی دیگر بر این نظرند کهاین کلمه و واژه صلاحیت دارااست تا مفرد یا این که گردآوری، مذکر یا این که مؤنث باشد (مراجعه نمایید به: فخر رازی، 1420ق: 2/389؛ نظامالدین نیشابوری 1416ق: 1/215). در آیه مفرد مذکر استفاده گردیدهاست البته حمل بر جمیع بشرها میشود[12] (زمخشری 1407ق: 1/124؛ نیز بنگرید به: بیضاوی، 1418ق: 1/68؛ ابوحیان اندلسی، 1420ق: 1/227).
د) خلیفه صفت مشبهه بر وزن فعیل میباشد و تای آن پرنور میباشد که تای تأنیث وجود ندارد، ازاینرو بیشتر مفسران احتمال دادهاند که تای خلیفه دلالت بر نشر در وصف داشته باشد همانند «علامة» که بر مبالغه در وصف دلالت دارااست، «یعنی آن مو جود جامعی که میتواند در همگی جوانب اثرها خدایی را در جایگاه فعل در دنیا متفحص نماید» (جوادیآملی، 1378ش: 3/30)؛ البته ضمن نشر در وصف، تاء در خلیفه بر انتشار در عدد هم میتواند اشاره داشته باشد، به این ترتیب واژه و کلمه خلیفه می تواند بر اشخاص متفاوت دلالت نماید[13] و نکته قابلتأمل آنکه از صفت مشبهه بودن خلیفه و دلالت تای آن بر مبالغه در وصف، این مفهوم به دست می آید که خلیفه کسی میباشد که از یک سو همواره قیام به خلافت و نمایندگی از طرف مستخلِف خود دارااست[14] و از سوی دیگر در وصف خلافت، بدون نقص میباشد؛[15] لذا پرنور میشود اینگونه خلافتی از ذمه همه بشرها برنمیآید بلکه فقط اشخاصی آمادگی این منزلت را داراهستند که بهطور دائمی توانگری نیابت از طرف پروردگار متعال را داشته و کل اوصاف الهی را دارا باشند و اینگونه شخصی جز بشر بی نقص نمیتواند باشد. بر این محور لحاظ دوم حضرت بشر به یاروهمدم بعضا از ذریهاش متبوع میباشد.
2. نگرش دوم: منظور از خلیفه انسان به یاروهمدم برخی از ذریهاش متبوع میباشد.
براین اساس خلیفه به کل ذریه بشر علیهالسلام اطلاق نمیشود و فقط مشمول انبیاء و اولیاء الهی می شود و این مقاله با استناد به بافت کلامی نشانهها نیز به یکسری استدلال ثابت می شود:
الف) ملائکه دریافتند که رده خلافت بسیار کلان و والاست و احراز این جایگاه صرفا برای عده ای نتایج میگردد که دارنده پاکی از گناه و خطا باشند بهاینجهت پهنا کردند: ﴿نُسَبِّحُ بِحَمدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَک﴾ (بقره/30)؛ درحالیکه ملائکه برای تهیه نمودن این رده خویش را سزاوارتر از حضرت بشر علیهالسلام میدانستند، آیا قابلیت و امکان داراست آدمهای کافر و فاسد و متهم که از نسل انساناند لایق اینگونه جایگاهی باشند؟
ب) گرچه مصداق «خلیفه» براساس خبر ها وارده در منابع روایی شیعه و اهل سنت، با یکدیگر مختلف میباشد البته استظهار خصوصیتهای «خلیفه» از روش روال نشانهها، طریقه فریقین را به یکدیگر مجاورت کرده است. لذا بعضی از مفسران اهل تسنن با دقت به آیه 30 سوره بقره وجود خلیفه را در جامعه ها بشری برای حلوفصل اختلافات آن ها ضروری می دانند و تأکید مینمایند نظام جامعه بشری سوای خلیفه پایدار نمی گردد[16] و برخی دیگر در تعبیر و تفسیر آیه از گویش ملائکه ذکر مینمایند، مکان شگفتی و تعجب میباشد که خدا متعال از ذریه انسان اشخاصی را که عصیان میورزند و معصیتکارند به خلافت برگزیند؟[17] براین اساس به تفسیر اهل سنت نیز منزلت خلافت به تعداد نادر از ذریّه انسان از انبیاء، اولیاء و فضلا تخصیص دارااست.[18]
ج) با دقت به روال آیهها آینده (31 و 32 بقره) بعضی بر این باورند که خواسته از اسماء که خدا متعال به حضرت انسان علیهالسلام فراگرفت «به عبارتی حقایق غیبی فقیه میباشد» (جوادی آملی، 1378: 3/169)؛ «دانش به واقعیت و اعیان شی ءها میباشد» (طباطبایی، 1417: 1/118) و هدف از یاد دادن آنان به انسان یاددادن دانش حصولی و از روش لفظ ها و مفاهیم وجود ندارد، بلکه منظور إشهاد حضوری میباشد و به طبعً استحصال این دانش برای همگان مقدور وجود ندارد. گرچه مؤلف تعبیر تسنیم برخلاف لحاظ نگارنده معنی خلیفه را مشکک میداند که با نگهداری مراتب، به تمامی مجموع آدم اطلاق می شود، البته درباره دانش خلیفه بهتیتر آدم بدون نقص گوید: «آنکه به خاصیت شی ءها رسیده باشد و به خاصیت شی ءها مجموع استحضار یافته باشد و به حقایق هم رسیده باشد و بر حقایق اشیا مجموع اگاهی یافته باشد؛ آدم بی نقص میباشد. این میباشد که لیوان دنیانمای میباشد و این میباشد که معجون اکبر میباشد و این میباشد که دل فقیه میباشد و این میباشد که خلیفه روی زمین میباشد» (جوادی آملی، 1378: 3/111).
د) با اعتنا به معنا آیه مفسِّر: ﴿یا این که داوُدُ إِنَّا جَعَلناکَ خَلِیفَةً فِی الأَرضِ فَاحکُم بَینَ النَّاسِ بِالحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الهَوى فَیُضِلَّکَ عَن سَبِیلِ اللهِ إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَن سَبِیلِ اللهِ لَهُم عَذابٌ شَدِیدٌ بِما نَسُوا یَومَ الحِسابِ﴾ (ص/26). یکی وظایف و خصوصیتهای خلیفه، داوری فی مابین عموم میباشد و بهطورکلی «هدایت تشریعی بشرها، راهنمایی و راهنمایی، شرح و تبیین حلال و حرام، اجرای حدود الهی پاسداری از حصون شرعی و در یک صحبت، تشکیل حکومت عدل آسمانی نیز برعهده (خلیفه) میباشد» (جوادی آملی، 1378: 3/125) که از ذمه مجموع انسان بیرون میباشد.
ه) از رسیدگی احادیث در منابع شیعی و سنی در پایین نشانهها مرتبط با مشاجره خلافت بدین فیض میرسیم که جایگاه خلافت به معنای خاص آن، همانند جایگاه نبوت میباشد که معنی مشکک ندارد و پروردگار متعال آن را تنها به آدمهای بی نقص عطا مینماید. مالک الوسیط نیز با توکل بر منابع روایی خویش میگوید: «خواسته از خلیفه حضرت انسان علیهالسلام میباشد که جانشینی از جانب معبود در روی زمین میباشد، درصورتیکه بقیه انبیاء نیز مانند وی خلیفه میباشند و معبود آنانرا به خیال آبادانی زمین و رهبری و رویش و تکامل عموم و اجرای احکام و فرامین الهی به رده خلافت منصوب کرده است.»[19] و روضه خوان طوسی نیز از حسن بصری نقل مینماید: «منظور از آن، گروهی می باشند از فرزندان بشر علیهالسلام که برای برپایی حق و آباد نمودن زمین، جانشین پدرشان، انسان علیهالسلام می گردند.»[20] و از ابن مسعود آورده شده که: «منظور از اِنی جاعلٌ فی الارض خلیفه این میباشد که اینجانب در روی زمین خلیفهای قرار دادم که بهمکان اینجانب، در میان عموم داوری کند و وی بشر علیهالسلام و نیز از فرزندانش، افرادی که نایب وی می باشند، می باشند.»[21] دراین حالت چطور ممکن میباشد رده خلافت که به عبارتی رده حاکمیت و قضاوت میباشد، جنبه همگانی و عمومی داشته باشد و تک تک ذریه بشر، آن را دارا باشند؟
و) درجات کمال و ردههای بشر از جهت موهبت و حصول یکسان وجود ندارد، چون برخی از آنها به هبه و عطای الهی نتیجه ها میشود و هیچ زمان با استحصال و عملکرد به دست نمیآید و نیل به منزلت خلافت نیز سوای عفو الهی ممکن وجود ندارد و اوست که معطی و مستخلِف میباشد. درحالیکه برخی از اندیشمندان گمان مینمایند ارتباط میان خلیفه و مستخلف عنه ضروری میباشد و گویند: «مراد ما از خلیفة الله به عبارتی میباشد که در آیه 30 سوره بقره سوای هیچ قیدی بیان شده، خلیفة الله مطلقی که از کل شؤون وجودی، اثرها، احکام و پیش بینی ها مستخلف عنه حکایت دارااست» (نجارزادگان، 1392: 10). در جواب می بایست اظهارکرد:
﴿وَعَدَ اللَهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُم وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَستَخلِفَنَّهُم فِی الأَرضِ کَمَا میباشدَخلَفَ الَّذِینَ مِن قَبلِهِم...﴾ (نوروروشنایی/55) با دقت به مدلول آیه شریفه، مستخلِف و جاعل خلیفه و معطی خلافت، فقط خداست. حسن بصری اعلام کرد: یعنی اینجانب آن دانم که شما ندانید از آنکه شمارا ظن آن میباشد که شما از آن داناخیس و گرامیخیس باشید به نزد خدای گران قدر و این آیت برهان میباشد بر آنکه فعالیت خلافت به خدای والا وابستگی داراست از آنکه انسان را اعلامکرد که: ﴿إِنِّی جاعِلٌ فِی الأَرضِ خَلِیفَة﴾ (بقره/30) داود را اظهارکرد: ﴿إِنَّا جَعَلناکَ خَلِیفَةً﴾ (ص/26)، هارون را اظهار کرد: ﴿اخلُرشتهِی فِی قَومِی﴾ (اعراف/142)، خلیفه بازپسین را اظهارکرد: ﴿لَیَستَخلِفَنَّهُم فِی الأَرض﴾ (نوروفروغ/55) هرکجا بیان خلافت کرد به خویش حوالت اعطا کرد تا کسی را دراین خوض نباشد» (جرجانی، 1377: 1/63).
براین اساس نشانهها شریفه 55 فروغ و 30 بقره دلالت مینمایند بر اینکه گزینش خلیفه بایستی به جعل و اوضاع و احوال و اعطاء الهی باشد و از جانب خداوند تخصیص یابد چون فرموده «انی جاعلٌ فی الارض خلیفه» و جعل را به ذات احدیت خود اختصاص داده و بندگان را از مداخله در آن ممنوع ساخته میباشد و غیر از وی که ادعای رده خلافت را دارا هستند، افرادی میباشند که عموم آنها را تعیین و تفویض نمودهاند و خدا متعال آنهارا منصوب بدین جایگاه نفرموده میباشد. لذا به هر کس خدا متعال رده خلافت دهد، خلیفه میباشد «و اینجانب استخلفه الله گرانقدر فهو الخلیفة» (طوسی، 1419: 119). پس میبایست «فی مابین خلیفه و معطی آن ربط معنوی باشد خیر تباین کلی یعنی از لحاظ دانش و فضل و ادب و کمال و خلق و صفات حسنه، قرین وی باشد» (حسینی فرمانرواعبدالعظیمی، 1363: 1/109)؛ درنتیجه کسی را که پروردگار متعال بهتیتر خلیفه برگزیده میباشد میبایست از هر بی دینی و معصیتی تمیز باشد، چون «خدای سبحان که مستخلِف این خلیفه میباشد در وجودش مسمای به اسماء حسنی و متصّف به صفات علیایی از جمال و جلال میباشد و در ذاتش از هر نقصی و در فعلش مقدس از هر شر و فسادی میباشد» (طباطبایی، 1417: 1/115). از اینرو منزلت خلیفه، خیرفقط نمیتواند عمومی باشد و تک تک کل عموم را در برگیرد، بلکه اهل ادب و طاعت هم دربرگیرنده آن نمی شوند. با این ذکر تماماً آشکار میباشد که عقلاً و نقلاً این ارتباط معنوی میان خلیفه و مستخلِف وی ضروری میباشد.
علامه دربین مستخلِف و مستخلفٌ عنه فرقی قائل نشده، از طرفی می فرماید: «جایگاه خلافت به عبارتیطور که از اسم آن پیداست تک تک نمیشود مگر به اینکه خلیفه نمایشگر مستخلِف باشد» (علامه طباطبایی، 1417: 1/115) از طرف دیگر میفرماید: «مراد از خلافت نامبرده خلیفة الله در زمین بوده، خیر اینکه بشر جانشین ساکنان گذشته زمین شوند» (به عبارتی: 1/116). درحالیکه «خلافت امری میباشد ربطی دربین جاعل خلیفه و مجعولٌله الخلافة» و معنای خلافت اعطاء منصب میباشد به هر که در آن فعالیت و مقامی که معطی داراست وگرنه منزلت ربوبیت و افاضه وجود، خاص ذات حق میباشد و قابل خلافت وجود ندارد و جاعل خلافت می بایست به عبارتی کسی باشد که منصب خلافت را اعطاء مینماید، یعنی خلیفه خداوند، بایستی از طرف آفریدگار به خلافت نصب گردیده باشد» (طیب، 1378: 1/501).
3. بینش سوم و حیث علامه طباطبایی: خواسته از خلیفه تمامی ابناء بشراست
علامه طباطبایی لحاظ سوم را پذیرفته و جایگاه خلافت را به کل ذریه بشر علیهالسلام سرایت کردن داده و میفرماید:
«به این ترتیب خلافت نامبرده تخصیص به فرد بشر علیهالسلام ندارد، بلکه فرزندان وی نیز دراین رده با وی مشترکاند» (طباطبایی، 1417: 1/116). وی در تأیید این عمومیت به آیاتی که صحبت از خلافت عام دارااست استشهاد مینماید و آن را به کلیه بشرها استناد می دهد، مانند:
﴿إِذ جَعَلَکُم خُلَفاءَ مِن بَعدِ قَومِ نُوح﴾ (اعراف/69)
﴿ثُمَّ جَعَلناکُم خَلائِفَ فِی الأَرض﴾ (یونس/14) ﴿یَجعَلُکُم خُلَفاءَ الأَرض﴾ (نمل/62)
اما از مراعات مشی این آیه ها برمیآید که هدف درین آیه ها خلافت امتهای کنونی از امتهای گذشته میباشد خیر خلافت نوع آدم از آفریدگار یا این که از جن یا این که گونه های دیگر از غیر آدم (جوادی آملی، 1378: 3/43). با اینکه وی با طریقه ساختاری، تعبیر و تفسیر خویش را بر مبنای مدرسه اجتهادی تعبیر و تفسیر قرآن به قرآن تدوین نموده و کارایی کرده از قراین داخلمتنی و قراین پیوسته و متصل در تبیین آیه ها به کارگیری کند و اسلوب آیهها را یک کدام از مهم ترین قرینههای تعبیر و تفسیر بهاکانت میاورد (آلوسی، 1415: 203). با این اکنون تماماً آشکار میباشد که علامه در تعبیروتفسیر آیه 30 بقره، به روال نشانهها مبیِّن و مفسِّر، بیتوجهی نموده و نشانهها را تقطیع و از متد آن مستقل نموده است.

مسجد النبی کوهسنگی مشهد: تاریخچه و نقش در مناسبتهای مذهبی