loading...

مرجع مسجد النبی کوهسنگی مشهد

بازدید : 22
چهارشنبه 21 آذر 1403 زمان : 10:14


البته آن گاه، اى پسر حنيف، به اینجانب خبر رسيده كه مردى از جوان ها اهل بصره تورا به مهمانى خوانده و تو هم به آن مهمانى شتافته‏اى، با غذاهاى رنگارنگ، و ظرفهايى مملو‌از غذا كه به سويت آورده مى‏گردیده مسجد النبی کوهسنگی مشهد پذيراييت كرده‏اند، خيال نمى‏كردم مهمان شدن به سفره قومى را قبول كنى كه محتاجشان را به جفا مى‏رانند، و توانگرشان را به مهمانى مى‏خوانند به لقمه‏اى كه بر آن دندان مى‏گذارى توجه كن، لقمه‏اى را كه حلال و حرامش بر تو پر‌نور آدرس مسجد النبی کوهسنگی مشهد نيست بيرون افكن، و آنچه را مى‏دانى از راه و روش‏هاى حلال به دست آمده بخور. معلومت باد كه هر مأمومى را امامى میباشد كه به وی اقتدا مى‏كند، و از نور و روشنایی علمش سود مى‏گيرد. با خبر باش امام شما از آحاد دنيايش به دو لباس كهنه، و از خوراكش به دو قرص نان قناعت نموده. معلومتان باد كه شما بدن دادن به چنين روشى را توان نداريد رزرو مسجد النبی کوهسنگی مشهد ، ولى منرا با ورع و كوشش در عبادت، و پاكدامنى و درستى يارى كنيد. به پروردگار عهدوپیمان اینجانب از دنياى شما طلايى نيندوخته، و از غنائم فراوان آن ذخيره‏اى برنداشته، و عوض اين خرقه كهنه‏ام لباس كهنه شماره تلفن مسجد النبی کوهسنگی مشهد ديگرى مهیا نكرده‏ام آرى از آنچه اسمان بر آن سايه انداخته، صرفا فدك در مشت ما بود، كه گروهى از اينكه در اختیار ما باشد بر آن بخل ورزيدند، و ما هم به سخاوت از آن دست برداشتيم، و معبود نيكوترين حاكم میباشد. من را با فدك و غير فدك چه كار كه در فردا جاى فرد در گور میباشد، كه اثرها آدمى در تاريكى آن از بين مى‏رود، و اخبارش نهفته مى‏خواهد شد، گودالى كه در شرایطی که به گشادگى آن بيفزايند، و دستهاى گور كن به وسيع كردن آن مبادرت نمايد گشوده هم سنگ و كلوخ زمين آن را به هم فشارد، و خاك روى هم انباشته رخنه‏هايش را ببندد اين میباشد نفس اینجانب كه آن را به پرهيزكارى رياضت مى‏دهم تا با امنيت وارد روز واهمه اكبر شود، و در حوالی لغزشگاه اثبات بماند. چنانچه مى‏خواستم هر آينه مى‏توانستم به عسل مصفّا، و مغز اين گندم، و بافته‏هاى ابريشم رویه برم، ولی چه بعيد میباشد كه هواى نفسم بر اینجانب غلبه كند، و حرصم من‌را به تعیین غذاهاى لذيذ وادار نمايد در حالى كه شايد در حجاز يا يمامه كسى زندگى كند كه براى وی اميدى به يك قرص نان نيست، و سيرى شكم را به ياد نداشته باشد، يا آنكه شب را با شكم سير صبح كنم در حالى كه در اطرافم شكمهاى گرسنه، و جگرهايى سوزان باشد، يا چنان باشم كه گوينده‏اى گفته: «اين درد و ننگ تورا بس كه با شكم سير بخوابى، و در حوالی تو شكم‏هايى باشد كه پوستى را براى میل کردن امید كنند». آيا به اين قناعت كنم كه به اینجانب امير مؤمنان گفته گردد، ولى در سختى‏هاى دوران با آن ها شريك نباشم، يا در تلخى‏هاى زندگى الگويشان محسوب نشوم آفريده نشدم تا میل کردن غذاهاى پاكيزه من‌را راز گرم كند به مانند حيوان به استبل بسته كه تمامی انديشه‏اش علف میل کردن میباشد، يا چهار پاى رها گردیده كه كارش به هم زدن خاكروبه‏هاست، از علف‏هاى آن شكم را مالامال مى‏كند، و از خواسته صاحبش از سير كردن وی بى‏خبر مى‏باشد، هيهات از اينكه رهايم ساخته، يا بيكار و بيهوده‏ام نهاده باشند، يا كشاننده عنان گمراهى باشم، يا در حيرت و سرگردانى بيراهه روم. انگار گوينده‏اى از شما مى‏گويد: در شرایطی‌که خوراك فرزند ابى طالب اين میباشد پس ضعف و سستى او‌را از پیکار با هماوردان و معارضه با شجاعان بازدارنده مى‏خواهد شد بدانيد درختان بيابانى چوبشان طاقت فرسا‏خیس، و درختان سرسبز پوستشان نازك‏خیس، و گياهان صحرايى آتششان قوى‏خیس، و خاموشى آن‌ها ديرتر میباشد. اینجانب و نبی خداوند همانند دو درختى هستيم كه از يك ريشه رسته، و زیرا ساعد و بازو مى‏باشيم. به پروردگار پیمان در صورتی عرب در مبارزه با اینجانب همدست شوند اینجانب از رویارویی با آن‌ها روى بر نگردانم، و در شرایطی‌که مجال‏ها دست دهد شتابان بدان سو (شام) مى‏روم، و خواهم كوشيد تا زمين را از اين جانور وارونه، و سرنگون كالبد (معاويه) پاك نمايم، تا سنگريزه‏ها از ميان دانه‏هاى درو گردیده بيرون رود. و از اين طومار میباشد كه پايان آن میباشد اى دنيا، از اینجانب مسافت بگير، كه مهارت را بر گردنت انداختم، از چنگالت بيرون جستم، از دامهايت فراروگریز كردم، و از رفتن در لغزشگاههايت دورى گزيدم. كجايند گذشتگانى كه به بازيهايت آنها را فريفتى كجايند ملّتهايى كه با زر و زيورت آن‌ها را مغرور نمودى اينك اينان گروگانهاى قبور، و فرورفته در لابلاى لحدهايند. به معبود پیمان اى دنيا در شرایطی‌که موجودى قابيل ديدن، و جسمى شایسته لمس بودى، حدود معبود را بر تو جارى مى‏ساختم در ارتباط با بندگانى كه به خواسته ها فريبشان دادى، و ملتهايى كه در پرتگاه‏هاى هلاكت انداختى، و پادشاهانى كه تسليم نابودى كردى و به رمز چشمه‏هاى بلا وارد نمودى، به جايى كه در ورود و خروجش امنيت نباشد. هيهات هر كس قدم در لغزشگاههايت نهد بلغزد، و هر كه سوار آبهاى متراكمت شود غرق گردد، و آن كه از دامهاى تو به يك سو رود پیروز خواهد شد، و كسى كه از فتنه‏هاى تو تندرست میباشد باكى ندارد كه گرفتار تنگى زندگى باشد، و دنيا نزد وی مانند روزى میباشد كه لحظه پايانش فرا رسيده. از اینجانب بدور شو، به پروردگار پیمان رام تو نشوم تا من‌را به خوارى نشانى، و عنان به دستت نگذارم تا هر كجا خواهى ببرى. پیمان به معبود، قسمى كه صرفا عزم حق را از آن استثنا مى‏كنم، آنچنان نفس خويش را به رياضت وادارم كه به يك قرص نان زمانى كه براى میل کردن يابد خنده رو خواهد شد، و به جاى خورش به نمك قناعت كند، و كاسه چشمم را در گريه‏هاى شب و روز قرار دهم تا زیرا چشمه‏اى كه آبش فرو رفته اشكى در آن نماند. آيا به همانگونه كه حيوان چرنده شكمش را با چريدن مالامال كند و بخوابد، و رمه گوسپند كه از علف سير مى‏گردد و به جانب خوابگاهش مى‏رود، على هم از بار خویش بخورد و بخوابد چشمش پر‌نور كه بعداز ساليانى دراز به چهارپايان رها گردیده، و گوسپندان چرنده اقتدا كند خوشا به هم اکنون كسى كه واجبات پروردگارش را به جا آورده، و مشكلات را تحمل نموده، و در شب از خواب خوش دورى كرده، تا وقتى كه خواب بر وی چيره گردد زمين را فرش خویش گرفته، و دست را بالش زير راز كند، در ميان جمعيتى كه واهمه از قيامت ديده‏هايشان‏ را بيدار نهاده، و پهلوهاشان از بستر استراحت مستقل گردیده، و لبهاشان به ذكر پروردگارشان آرام و آهسته گوياست، و گناهانشان به كثرت استغفار از بين رفته، «اينان حزب خدايند، و بدانيد كه حزب آفریدگار رستگارانند». پسر حنيف از پروردگار پروا كن، و قرص‏هاى نان خودت تورا بس باشد، تا اين نحوه موجب خلاصى‏ات از حریق دوزخ و جهنم شود


البته آن گاه، اى پسر حنيف، به اینجانب خبر رسيده كه مردى از جوان ها اهل بصره تورا به مهمانى خوانده و تو هم به آن مهمانى شتافته‏اى، با غذاهاى رنگارنگ، و ظرفهايى مملو‌از غذا كه به سويت آورده مى‏گردیده مسجد النبی کوهسنگی مشهد پذيراييت كرده‏اند، خيال نمى‏كردم مهمان شدن به سفره قومى را قبول كنى كه محتاجشان را به جفا مى‏رانند، و توانگرشان را به مهمانى مى‏خوانند به لقمه‏اى كه بر آن دندان مى‏گذارى توجه كن، لقمه‏اى را كه حلال و حرامش بر تو پر‌نور آدرس مسجد النبی کوهسنگی مشهد نيست بيرون افكن، و آنچه را مى‏دانى از راه و روش‏هاى حلال به دست آمده بخور. معلومت باد كه هر مأمومى را امامى میباشد كه به وی اقتدا مى‏كند، و از نور و روشنایی علمش سود مى‏گيرد. با خبر باش امام شما از آحاد دنيايش به دو لباس كهنه، و از خوراكش به دو قرص نان قناعت نموده. معلومتان باد كه شما بدن دادن به چنين روشى را توان نداريد رزرو مسجد النبی کوهسنگی مشهد ، ولى منرا با ورع و كوشش در عبادت، و پاكدامنى و درستى يارى كنيد. به پروردگار عهدوپیمان اینجانب از دنياى شما طلايى نيندوخته، و از غنائم فراوان آن ذخيره‏اى برنداشته، و عوض اين خرقه كهنه‏ام لباس كهنه شماره تلفن مسجد النبی کوهسنگی مشهد ديگرى مهیا نكرده‏ام آرى از آنچه اسمان بر آن سايه انداخته، صرفا فدك در مشت ما بود، كه گروهى از اينكه در اختیار ما باشد بر آن بخل ورزيدند، و ما هم به سخاوت از آن دست برداشتيم، و معبود نيكوترين حاكم میباشد. من را با فدك و غير فدك چه كار كه در فردا جاى فرد در گور میباشد، كه اثرها آدمى در تاريكى آن از بين مى‏رود، و اخبارش نهفته مى‏خواهد شد، گودالى كه در شرایطی که به گشادگى آن بيفزايند، و دستهاى گور كن به وسيع كردن آن مبادرت نمايد گشوده هم سنگ و كلوخ زمين آن را به هم فشارد، و خاك روى هم انباشته رخنه‏هايش را ببندد اين میباشد نفس اینجانب كه آن را به پرهيزكارى رياضت مى‏دهم تا با امنيت وارد روز واهمه اكبر شود، و در حوالی لغزشگاه اثبات بماند. چنانچه مى‏خواستم هر آينه مى‏توانستم به عسل مصفّا، و مغز اين گندم، و بافته‏هاى ابريشم رویه برم، ولی چه بعيد میباشد كه هواى نفسم بر اینجانب غلبه كند، و حرصم من‌را به تعیین غذاهاى لذيذ وادار نمايد در حالى كه شايد در حجاز يا يمامه كسى زندگى كند كه براى وی اميدى به يك قرص نان نيست، و سيرى شكم را به ياد نداشته باشد، يا آنكه شب را با شكم سير صبح كنم در حالى كه در اطرافم شكمهاى گرسنه، و جگرهايى سوزان باشد، يا چنان باشم كه گوينده‏اى گفته: «اين درد و ننگ تورا بس كه با شكم سير بخوابى، و در حوالی تو شكم‏هايى باشد كه پوستى را براى میل کردن امید كنند». آيا به اين قناعت كنم كه به اینجانب امير مؤمنان گفته گردد، ولى در سختى‏هاى دوران با آن ها شريك نباشم، يا در تلخى‏هاى زندگى الگويشان محسوب نشوم آفريده نشدم تا میل کردن غذاهاى پاكيزه من‌را راز گرم كند به مانند حيوان به استبل بسته كه تمامی انديشه‏اش علف میل کردن میباشد، يا چهار پاى رها گردیده كه كارش به هم زدن خاكروبه‏هاست، از علف‏هاى آن شكم را مالامال مى‏كند، و از خواسته صاحبش از سير كردن وی بى‏خبر مى‏باشد، هيهات از اينكه رهايم ساخته، يا بيكار و بيهوده‏ام نهاده باشند، يا كشاننده عنان گمراهى باشم، يا در حيرت و سرگردانى بيراهه روم. انگار گوينده‏اى از شما مى‏گويد: در شرایطی‌که خوراك فرزند ابى طالب اين میباشد پس ضعف و سستى او‌را از پیکار با هماوردان و معارضه با شجاعان بازدارنده مى‏خواهد شد بدانيد درختان بيابانى چوبشان طاقت فرسا‏خیس، و درختان سرسبز پوستشان نازك‏خیس، و گياهان صحرايى آتششان قوى‏خیس، و خاموشى آن‌ها ديرتر میباشد. اینجانب و نبی خداوند همانند دو درختى هستيم كه از يك ريشه رسته، و زیرا ساعد و بازو مى‏باشيم. به پروردگار پیمان در صورتی عرب در مبارزه با اینجانب همدست شوند اینجانب از رویارویی با آن‌ها روى بر نگردانم، و در شرایطی‌که مجال‏ها دست دهد شتابان بدان سو (شام) مى‏روم، و خواهم كوشيد تا زمين را از اين جانور وارونه، و سرنگون كالبد (معاويه) پاك نمايم، تا سنگريزه‏ها از ميان دانه‏هاى درو گردیده بيرون رود. و از اين طومار میباشد كه پايان آن میباشد اى دنيا، از اینجانب مسافت بگير، كه مهارت را بر گردنت انداختم، از چنگالت بيرون جستم، از دامهايت فراروگریز كردم، و از رفتن در لغزشگاههايت دورى گزيدم. كجايند گذشتگانى كه به بازيهايت آنها را فريفتى كجايند ملّتهايى كه با زر و زيورت آن‌ها را مغرور نمودى اينك اينان گروگانهاى قبور، و فرورفته در لابلاى لحدهايند. به معبود پیمان اى دنيا در شرایطی‌که موجودى قابيل ديدن، و جسمى شایسته لمس بودى، حدود معبود را بر تو جارى مى‏ساختم در ارتباط با بندگانى كه به خواسته ها فريبشان دادى، و ملتهايى كه در پرتگاه‏هاى هلاكت انداختى، و پادشاهانى كه تسليم نابودى كردى و به رمز چشمه‏هاى بلا وارد نمودى، به جايى كه در ورود و خروجش امنيت نباشد. هيهات هر كس قدم در لغزشگاههايت نهد بلغزد، و هر كه سوار آبهاى متراكمت شود غرق گردد، و آن كه از دامهاى تو به يك سو رود پیروز خواهد شد، و كسى كه از فتنه‏هاى تو تندرست میباشد باكى ندارد كه گرفتار تنگى زندگى باشد، و دنيا نزد وی مانند روزى میباشد كه لحظه پايانش فرا رسيده. از اینجانب بدور شو، به پروردگار پیمان رام تو نشوم تا من‌را به خوارى نشانى، و عنان به دستت نگذارم تا هر كجا خواهى ببرى. پیمان به معبود، قسمى كه صرفا عزم حق را از آن استثنا مى‏كنم، آنچنان نفس خويش را به رياضت وادارم كه به يك قرص نان زمانى كه براى میل کردن يابد خنده رو خواهد شد، و به جاى خورش به نمك قناعت كند، و كاسه چشمم را در گريه‏هاى شب و روز قرار دهم تا زیرا چشمه‏اى كه آبش فرو رفته اشكى در آن نماند. آيا به همانگونه كه حيوان چرنده شكمش را با چريدن مالامال كند و بخوابد، و رمه گوسپند كه از علف سير مى‏گردد و به جانب خوابگاهش مى‏رود، على هم از بار خویش بخورد و بخوابد چشمش پر‌نور كه بعداز ساليانى دراز به چهارپايان رها گردیده، و گوسپندان چرنده اقتدا كند خوشا به هم اکنون كسى كه واجبات پروردگارش را به جا آورده، و مشكلات را تحمل نموده، و در شب از خواب خوش دورى كرده، تا وقتى كه خواب بر وی چيره گردد زمين را فرش خویش گرفته، و دست را بالش زير راز كند، در ميان جمعيتى كه واهمه از قيامت ديده‏هايشان‏ را بيدار نهاده، و پهلوهاشان از بستر استراحت مستقل گردیده، و لبهاشان به ذكر پروردگارشان آرام و آهسته گوياست، و گناهانشان به كثرت استغفار از بين رفته، «اينان حزب خدايند، و بدانيد كه حزب آفریدگار رستگارانند». پسر حنيف از پروردگار پروا كن، و قرص‏هاى نان خودت تورا بس باشد، تا اين نحوه موجب خلاصى‏ات از حریق دوزخ و جهنم شود

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 525
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 105
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 188
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 295
  • بازدید ماه : 295
  • بازدید سال : 1752
  • بازدید کلی : 40521
  • <
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی