البته آن گاه، اى پسر حنيف، به اینجانب خبر رسيده كه مردى از جوان ها اهل بصره تورا به مهمانى خوانده و تو هم به آن مهمانى شتافتهاى، با غذاهاى رنگارنگ، و ظرفهايى مملواز غذا كه به سويت آورده مىگردیده مسجد النبی کوهسنگی مشهد پذيراييت كردهاند، خيال نمىكردم مهمان شدن به سفره قومى را قبول كنى كه محتاجشان را به جفا مىرانند، و توانگرشان را به مهمانى مىخوانند به لقمهاى كه بر آن دندان مىگذارى توجه كن، لقمهاى را كه حلال و حرامش بر تو پرنور آدرس مسجد النبی کوهسنگی مشهد نيست بيرون افكن، و آنچه را مىدانى از راه و روشهاى حلال به دست آمده بخور. معلومت باد كه هر مأمومى را امامى میباشد كه به وی اقتدا مىكند، و از نور و روشنایی علمش سود مىگيرد. با خبر باش امام شما از آحاد دنيايش به دو لباس كهنه، و از خوراكش به دو قرص نان قناعت نموده. معلومتان باد كه شما بدن دادن به چنين روشى را توان نداريد رزرو مسجد النبی کوهسنگی مشهد ، ولى منرا با ورع و كوشش در عبادت، و پاكدامنى و درستى يارى كنيد. به پروردگار عهدوپیمان اینجانب از دنياى شما طلايى نيندوخته، و از غنائم فراوان آن ذخيرهاى برنداشته، و عوض اين خرقه كهنهام لباس كهنه شماره تلفن مسجد النبی کوهسنگی مشهد ديگرى مهیا نكردهام آرى از آنچه اسمان بر آن سايه انداخته، صرفا فدك در مشت ما بود، كه گروهى از اينكه در اختیار ما باشد بر آن بخل ورزيدند، و ما هم به سخاوت از آن دست برداشتيم، و معبود نيكوترين حاكم میباشد. من را با فدك و غير فدك چه كار كه در فردا جاى فرد در گور میباشد، كه اثرها آدمى در تاريكى آن از بين مىرود، و اخبارش نهفته مىخواهد شد، گودالى كه در شرایطی که به گشادگى آن بيفزايند، و دستهاى گور كن به وسيع كردن آن مبادرت نمايد گشوده هم سنگ و كلوخ زمين آن را به هم فشارد، و خاك روى هم انباشته رخنههايش را ببندد اين میباشد نفس اینجانب كه آن را به پرهيزكارى رياضت مىدهم تا با امنيت وارد روز واهمه اكبر شود، و در حوالی لغزشگاه اثبات بماند. چنانچه مىخواستم هر آينه مىتوانستم به عسل مصفّا، و مغز اين گندم، و بافتههاى ابريشم رویه برم، ولی چه بعيد میباشد كه هواى نفسم بر اینجانب غلبه كند، و حرصم منرا به تعیین غذاهاى لذيذ وادار نمايد در حالى كه شايد در حجاز يا يمامه كسى زندگى كند كه براى وی اميدى به يك قرص نان نيست، و سيرى شكم را به ياد نداشته باشد، يا آنكه شب را با شكم سير صبح كنم در حالى كه در اطرافم شكمهاى گرسنه، و جگرهايى سوزان باشد، يا چنان باشم كه گويندهاى گفته: «اين درد و ننگ تورا بس كه با شكم سير بخوابى، و در حوالی تو شكمهايى باشد كه پوستى را براى میل کردن امید كنند». آيا به اين قناعت كنم كه به اینجانب امير مؤمنان گفته گردد، ولى در سختىهاى دوران با آن ها شريك نباشم، يا در تلخىهاى زندگى الگويشان محسوب نشوم آفريده نشدم تا میل کردن غذاهاى پاكيزه منرا راز گرم كند به مانند حيوان به استبل بسته كه تمامی انديشهاش علف میل کردن میباشد، يا چهار پاى رها گردیده كه كارش به هم زدن خاكروبههاست، از علفهاى آن شكم را مالامال مىكند، و از خواسته صاحبش از سير كردن وی بىخبر مىباشد، هيهات از اينكه رهايم ساخته، يا بيكار و بيهودهام نهاده باشند، يا كشاننده عنان گمراهى باشم، يا در حيرت و سرگردانى بيراهه روم. انگار گويندهاى از شما مىگويد: در شرایطیکه خوراك فرزند ابى طالب اين میباشد پس ضعف و سستى اورا از پیکار با هماوردان و معارضه با شجاعان بازدارنده مىخواهد شد بدانيد درختان بيابانى چوبشان طاقت فرساخیس، و درختان سرسبز پوستشان نازكخیس، و گياهان صحرايى آتششان قوىخیس، و خاموشى آنها ديرتر میباشد. اینجانب و نبی خداوند همانند دو درختى هستيم كه از يك ريشه رسته، و زیرا ساعد و بازو مىباشيم. به پروردگار پیمان در صورتی عرب در مبارزه با اینجانب همدست شوند اینجانب از رویارویی با آنها روى بر نگردانم، و در شرایطیکه مجالها دست دهد شتابان بدان سو (شام) مىروم، و خواهم كوشيد تا زمين را از اين جانور وارونه، و سرنگون كالبد (معاويه) پاك نمايم، تا سنگريزهها از ميان دانههاى درو گردیده بيرون رود. و از اين طومار میباشد كه پايان آن میباشد اى دنيا، از اینجانب مسافت بگير، كه مهارت را بر گردنت انداختم، از چنگالت بيرون جستم، از دامهايت فراروگریز كردم، و از رفتن در لغزشگاههايت دورى گزيدم. كجايند گذشتگانى كه به بازيهايت آنها را فريفتى كجايند ملّتهايى كه با زر و زيورت آنها را مغرور نمودى اينك اينان گروگانهاى قبور، و فرورفته در لابلاى لحدهايند. به معبود پیمان اى دنيا در شرایطیکه موجودى قابيل ديدن، و جسمى شایسته لمس بودى، حدود معبود را بر تو جارى مىساختم در ارتباط با بندگانى كه به خواسته ها فريبشان دادى، و ملتهايى كه در پرتگاههاى هلاكت انداختى، و پادشاهانى كه تسليم نابودى كردى و به رمز چشمههاى بلا وارد نمودى، به جايى كه در ورود و خروجش امنيت نباشد. هيهات هر كس قدم در لغزشگاههايت نهد بلغزد، و هر كه سوار آبهاى متراكمت شود غرق گردد، و آن كه از دامهاى تو به يك سو رود پیروز خواهد شد، و كسى كه از فتنههاى تو تندرست میباشد باكى ندارد كه گرفتار تنگى زندگى باشد، و دنيا نزد وی مانند روزى میباشد كه لحظه پايانش فرا رسيده. از اینجانب بدور شو، به پروردگار پیمان رام تو نشوم تا منرا به خوارى نشانى، و عنان به دستت نگذارم تا هر كجا خواهى ببرى. پیمان به معبود، قسمى كه صرفا عزم حق را از آن استثنا مىكنم، آنچنان نفس خويش را به رياضت وادارم كه به يك قرص نان زمانى كه براى میل کردن يابد خنده رو خواهد شد، و به جاى خورش به نمك قناعت كند، و كاسه چشمم را در گريههاى شب و روز قرار دهم تا زیرا چشمهاى كه آبش فرو رفته اشكى در آن نماند. آيا به همانگونه كه حيوان چرنده شكمش را با چريدن مالامال كند و بخوابد، و رمه گوسپند كه از علف سير مىگردد و به جانب خوابگاهش مىرود، على هم از بار خویش بخورد و بخوابد چشمش پرنور كه بعداز ساليانى دراز به چهارپايان رها گردیده، و گوسپندان چرنده اقتدا كند خوشا به هم اکنون كسى كه واجبات پروردگارش را به جا آورده، و مشكلات را تحمل نموده، و در شب از خواب خوش دورى كرده، تا وقتى كه خواب بر وی چيره گردد زمين را فرش خویش گرفته، و دست را بالش زير راز كند، در ميان جمعيتى كه واهمه از قيامت ديدههايشان را بيدار نهاده، و پهلوهاشان از بستر استراحت مستقل گردیده، و لبهاشان به ذكر پروردگارشان آرام و آهسته گوياست، و گناهانشان به كثرت استغفار از بين رفته، «اينان حزب خدايند، و بدانيد كه حزب آفریدگار رستگارانند». پسر حنيف از پروردگار پروا كن، و قرصهاى نان خودت تورا بس باشد، تا اين نحوه موجب خلاصىات از حریق دوزخ و جهنم شود
البته آن گاه، اى پسر حنيف، به اینجانب خبر رسيده كه مردى از جوان ها اهل بصره تورا به مهمانى خوانده و تو هم به آن مهمانى شتافتهاى، با غذاهاى رنگارنگ، و ظرفهايى مملواز غذا كه به سويت آورده مىگردیده مسجد النبی کوهسنگی مشهد پذيراييت كردهاند، خيال نمىكردم مهمان شدن به سفره قومى را قبول كنى كه محتاجشان را به جفا مىرانند، و توانگرشان را به مهمانى مىخوانند به لقمهاى كه بر آن دندان مىگذارى توجه كن، لقمهاى را كه حلال و حرامش بر تو پرنور آدرس مسجد النبی کوهسنگی مشهد نيست بيرون افكن، و آنچه را مىدانى از راه و روشهاى حلال به دست آمده بخور. معلومت باد كه هر مأمومى را امامى میباشد كه به وی اقتدا مىكند، و از نور و روشنایی علمش سود مىگيرد. با خبر باش امام شما از آحاد دنيايش به دو لباس كهنه، و از خوراكش به دو قرص نان قناعت نموده. معلومتان باد كه شما بدن دادن به چنين روشى را توان نداريد رزرو مسجد النبی کوهسنگی مشهد ، ولى منرا با ورع و كوشش در عبادت، و پاكدامنى و درستى يارى كنيد. به پروردگار عهدوپیمان اینجانب از دنياى شما طلايى نيندوخته، و از غنائم فراوان آن ذخيرهاى برنداشته، و عوض اين خرقه كهنهام لباس كهنه شماره تلفن مسجد النبی کوهسنگی مشهد ديگرى مهیا نكردهام آرى از آنچه اسمان بر آن سايه انداخته، صرفا فدك در مشت ما بود، كه گروهى از اينكه در اختیار ما باشد بر آن بخل ورزيدند، و ما هم به سخاوت از آن دست برداشتيم، و معبود نيكوترين حاكم میباشد. من را با فدك و غير فدك چه كار كه در فردا جاى فرد در گور میباشد، كه اثرها آدمى در تاريكى آن از بين مىرود، و اخبارش نهفته مىخواهد شد، گودالى كه در شرایطی که به گشادگى آن بيفزايند، و دستهاى گور كن به وسيع كردن آن مبادرت نمايد گشوده هم سنگ و كلوخ زمين آن را به هم فشارد، و خاك روى هم انباشته رخنههايش را ببندد اين میباشد نفس اینجانب كه آن را به پرهيزكارى رياضت مىدهم تا با امنيت وارد روز واهمه اكبر شود، و در حوالی لغزشگاه اثبات بماند. چنانچه مىخواستم هر آينه مىتوانستم به عسل مصفّا، و مغز اين گندم، و بافتههاى ابريشم رویه برم، ولی چه بعيد میباشد كه هواى نفسم بر اینجانب غلبه كند، و حرصم منرا به تعیین غذاهاى لذيذ وادار نمايد در حالى كه شايد در حجاز يا يمامه كسى زندگى كند كه براى وی اميدى به يك قرص نان نيست، و سيرى شكم را به ياد نداشته باشد، يا آنكه شب را با شكم سير صبح كنم در حالى كه در اطرافم شكمهاى گرسنه، و جگرهايى سوزان باشد، يا چنان باشم كه گويندهاى گفته: «اين درد و ننگ تورا بس كه با شكم سير بخوابى، و در حوالی تو شكمهايى باشد كه پوستى را براى میل کردن امید كنند». آيا به اين قناعت كنم كه به اینجانب امير مؤمنان گفته گردد، ولى در سختىهاى دوران با آن ها شريك نباشم، يا در تلخىهاى زندگى الگويشان محسوب نشوم آفريده نشدم تا میل کردن غذاهاى پاكيزه منرا راز گرم كند به مانند حيوان به استبل بسته كه تمامی انديشهاش علف میل کردن میباشد، يا چهار پاى رها گردیده كه كارش به هم زدن خاكروبههاست، از علفهاى آن شكم را مالامال مىكند، و از خواسته صاحبش از سير كردن وی بىخبر مىباشد، هيهات از اينكه رهايم ساخته، يا بيكار و بيهودهام نهاده باشند، يا كشاننده عنان گمراهى باشم، يا در حيرت و سرگردانى بيراهه روم. انگار گويندهاى از شما مىگويد: در شرایطیکه خوراك فرزند ابى طالب اين میباشد پس ضعف و سستى اورا از پیکار با هماوردان و معارضه با شجاعان بازدارنده مىخواهد شد بدانيد درختان بيابانى چوبشان طاقت فرساخیس، و درختان سرسبز پوستشان نازكخیس، و گياهان صحرايى آتششان قوىخیس، و خاموشى آنها ديرتر میباشد. اینجانب و نبی خداوند همانند دو درختى هستيم كه از يك ريشه رسته، و زیرا ساعد و بازو مىباشيم. به پروردگار پیمان در صورتی عرب در مبارزه با اینجانب همدست شوند اینجانب از رویارویی با آنها روى بر نگردانم، و در شرایطیکه مجالها دست دهد شتابان بدان سو (شام) مىروم، و خواهم كوشيد تا زمين را از اين جانور وارونه، و سرنگون كالبد (معاويه) پاك نمايم، تا سنگريزهها از ميان دانههاى درو گردیده بيرون رود. و از اين طومار میباشد كه پايان آن میباشد اى دنيا، از اینجانب مسافت بگير، كه مهارت را بر گردنت انداختم، از چنگالت بيرون جستم، از دامهايت فراروگریز كردم، و از رفتن در لغزشگاههايت دورى گزيدم. كجايند گذشتگانى كه به بازيهايت آنها را فريفتى كجايند ملّتهايى كه با زر و زيورت آنها را مغرور نمودى اينك اينان گروگانهاى قبور، و فرورفته در لابلاى لحدهايند. به معبود پیمان اى دنيا در شرایطیکه موجودى قابيل ديدن، و جسمى شایسته لمس بودى، حدود معبود را بر تو جارى مىساختم در ارتباط با بندگانى كه به خواسته ها فريبشان دادى، و ملتهايى كه در پرتگاههاى هلاكت انداختى، و پادشاهانى كه تسليم نابودى كردى و به رمز چشمههاى بلا وارد نمودى، به جايى كه در ورود و خروجش امنيت نباشد. هيهات هر كس قدم در لغزشگاههايت نهد بلغزد، و هر كه سوار آبهاى متراكمت شود غرق گردد، و آن كه از دامهاى تو به يك سو رود پیروز خواهد شد، و كسى كه از فتنههاى تو تندرست میباشد باكى ندارد كه گرفتار تنگى زندگى باشد، و دنيا نزد وی مانند روزى میباشد كه لحظه پايانش فرا رسيده. از اینجانب بدور شو، به پروردگار پیمان رام تو نشوم تا منرا به خوارى نشانى، و عنان به دستت نگذارم تا هر كجا خواهى ببرى. پیمان به معبود، قسمى كه صرفا عزم حق را از آن استثنا مىكنم، آنچنان نفس خويش را به رياضت وادارم كه به يك قرص نان زمانى كه براى میل کردن يابد خنده رو خواهد شد، و به جاى خورش به نمك قناعت كند، و كاسه چشمم را در گريههاى شب و روز قرار دهم تا زیرا چشمهاى كه آبش فرو رفته اشكى در آن نماند. آيا به همانگونه كه حيوان چرنده شكمش را با چريدن مالامال كند و بخوابد، و رمه گوسپند كه از علف سير مىگردد و به جانب خوابگاهش مىرود، على هم از بار خویش بخورد و بخوابد چشمش پرنور كه بعداز ساليانى دراز به چهارپايان رها گردیده، و گوسپندان چرنده اقتدا كند خوشا به هم اکنون كسى كه واجبات پروردگارش را به جا آورده، و مشكلات را تحمل نموده، و در شب از خواب خوش دورى كرده، تا وقتى كه خواب بر وی چيره گردد زمين را فرش خویش گرفته، و دست را بالش زير راز كند، در ميان جمعيتى كه واهمه از قيامت ديدههايشان را بيدار نهاده، و پهلوهاشان از بستر استراحت مستقل گردیده، و لبهاشان به ذكر پروردگارشان آرام و آهسته گوياست، و گناهانشان به كثرت استغفار از بين رفته، «اينان حزب خدايند، و بدانيد كه حزب آفریدگار رستگارانند». پسر حنيف از پروردگار پروا كن، و قرصهاى نان خودت تورا بس باشد، تا اين نحوه موجب خلاصىات از حریق دوزخ و جهنم شود

مسجد النبی کوهسنگی مشهد: تاریخچه و نقش در مناسبتهای مذهبی