نسبت در میان افترا و غایب بودن
در نسبت در میان افترا و غایب بودن اختلاف لحاظ میباشد. بعضا نظیر سید ابوالقاسم خویی، (۱۲۷۸-۱۳۷۱ش)، در کتاب مصباح الفقاهه، نسبت دربین آن دو را تباین میداند.[۱۸] با این ذکر که غایب بودن عبارت میباشد از بدگویی پشت راز فردی به صفتی که در وی وجود دارااست، البته تهمت بدگویی از فردی به صفتی میباشد که در وی نیست؛ خواه در حضور او باشد یا این که در غیاب او.[۱۹] اما خویی درپی گفته که درصورتیکه خواسته از غایب بودن «بیان کردن چیزی که موجب عدم خشنودی اخوی شرعی گردد»، همان طور که نظریه دارای شهرت فقها اینسیرتکامل میباشد در برخی از موردها اجتماع آنها ممکن مسجد النبی کوهسنگی مشهد میباشد.[۲۰]
در مقابل عقیده خویی، امام خمینی، (۱۲۸۱-۱۳۶۸ش)، در کتاب المکاسب المحرمه نسبت دربین آن دو را مردم و خصوص اینجانب وجه میداند.[۲۱] او مینویسد غایب بودن بدگویی پشت راز فردی میباشد؛ خواه آن بدی در وی باشد یا این که نباشد.[۲۲] وی معتقدند کهاین تعبیروتفسیر از غایب بودن، افترا به فرد در غیاب او را نیز شامل آدرس مسجد النبی کوهسنگی مشهد میشود.[۲۳]
اقسام افترا
محمدمهدی نراقی، (۱۱۲۸-۱۲۰۹ق)، در کتاب جامع السعادات قید مسلمان بودن را در تمجید تهمت اضافه نموده است[۲۴] و معتقد گردیدهاست افترا دو عهد رزرو مسجد النبی کوهسنگی مشهد و پیمان میباشد:
لاف بستن در غیاب فردی: این پیمان ترکیبی از دو رذیله اخلاقی و دو گناه میباشد. نخستین اینکه لاف میگوید؛ زیرا آن لاف ادعایی در آن فرد وجود ندارد و به وی نسبت میدهد و دوم اینکه غایب بودن مینماید.
اعلام کردن لاف در حضور فرد: درصورتیکه رو در روی مستمعاش باشد از شدیدترین نوع از اشکال لاف و همینطور از حیث گناه بودن، بدترین نوع از گناه غایب بودن و لاف شماره تلفن مسجد النبی کوهسنگی مشهد میباشد.[۲۵]
حکم دینی تهمت
ایستادن روی تَلِّ حریق
امام رضا(ع) از آبای خود نقل میکنند که پیغمبر اکرم(ص) فرمودند: درصورتیکه کسی به مؤمنی یا این که مؤمنهای تهمت بزند، یا این که نسبت به وی سخنی بگوید که در وی وجود ندارد، آفریدگار اورا در روز قیامت بر تلّی از حریق به پا می دارد تا از تبعات بهتانی که درباره اخوی مؤمون یا این که خواهر مؤمنهاش گفته میباشد بیرون گردد.[۲۶]
افترا حرام و حرمتش غلیظخیس و شدیدتر از غایب بودن دانسته گردیدهاست.[۲۷] علامه طباطبایی، (۱۲۸۱- ۱۳۶۰ش)، در تعبیر آیه ۵۸ سوره احزاب، افترا و بهتان را برای مثال گناهانی می داند که عقل بشر، پلیدی آن را سوای نیاز به صدور نهیی از جانب خداوند فهم مینماید.[۲۸] به نظریه سید عبدالحسین دستغیب، شهید محراب، افترا حرام و گناهان کبیرهای میباشد که برهان بر کبیره بودن آن حکم عقل میباشد.[۲۹] او قائل گردیدهاست که حرمت غایب بودن به روش حق تقدم بر حرمت تهمت دلالت دارااست؛ چراکه افترا در بردارنده و مرکب از دو رذیله اخلاقی لاف و غایب بودن میباشد[۳۰] و از این جهت حرمت تهمت از حرمت غایب بودن شدیدتر میباشد.[۳۱] سید محمد صدر، از مراجع پیروی شیعه مستقر عراق در قرن چهاردهم خورشیدی، در کتاب ما وراء الفقه با همین ادله قائل به حرام بودن افترا شدهاست.[۳۲] روحانی انصاری، از فقیهان قرن سیزدهم قمری، در کتاب المکاسب اعتقاد دارد برای گناه تهمت، سه نوع عذاب الهی قابل تصور میباشد دو عذاب برای هرکدام از لاف و غایب بودن و یک عذاب دیگر برای تک تک آن دو گناه.[۳۳]
افترا در قرآن مهربان
مفاد تحت از مصادیقی میباشد که برای تهمت در قرآن کریم و مهربان نام برده میباشد:
نسبت دادن گناه خویش به دیگری: آیه ۱۱۲ سوره نساء[یادداشت ۱] یکی محلهای تهمت را در مواردی بیان مینماید که شخصی از روی عمد، معصیت (جاری ساختن دادن عملى كه مىداند نبايد جاری ساختن اعطا کرد)[۳۴] یا این که گناهی را اجرا داده میباشد و به دیگری نسبت میدهد که از آن با تیتر گناه آشکار خاطر شدهاست. به نظریه علامه طباطبایی، (۱۲۸۱- ۱۳۶۰ش)، در کتاب المیزان، این قبیل از افترا زدنها نامردی و ترور شخصیتی اشخاص در جامعه میباشد.[۳۵]
نسبت ناروا به یکی همسران فرستاده(ص): در آیه ۱۶ سوره نوروروشنایی که به حادثۀ اِفْک پر اسم و رسم میباشد به یک کدام از همسران رسول(ص) نسبت بی عفتی زده شد؛ البته قرآن خانواده وی را از این نسبت، مبرا دانسته و مسلمانها را از دامن زدن بدینسیرتکامل حرفای بی پایه، بازداشتن و به تقابل با آن دعوت نمود.[یادداشت ۲]
افترا کارشکنیای برای بازپسگیری مهریه زنان: آیه ۲۰ سوره نساء با اشاره به اخلاق و رفتار مردان در زمان نا آگاهی، در جنایتکار کردن همسر خویش به ایفا منافی عفت، اخلاق ذکر شده را ظلم و گناهی بدیهی و تبارک معرفی نموده است.[۳۶]
نسبت دادن فرزند نامشروع به شوهر: در آیه ۱۲ سوره ممتحنه شش شرط برای بیعت زنان با نبی(ص) بعد از فتح مکه مذکور میباشد که یک کدام از آن شروط شکاف تهمت و افتراست.[یادداشت ۳]
پیامدهای افترا
در بعضا از احادیث اسلامی آمده میباشد که پلیدی گناه تهمت، حتی با پرداخت کفاره، قابل جبران وجود ندارد.[۳۷] در کتاب نوادر الاصول حدیثی از رسول(ص) نقل شدهاست که پلیدی گناه افترا متساوی با گناه بی دینی به معبود میباشد.[۳۸] رسول اکرم(ص) در گفتاری وقتگیر که به ذکر آرمهای فرد گناه کار پرداخته، افترا را یکیاز آن آیهها معرفی مینماید.[۳۹]
به نظریه مکارم شیرازی از مراجع پیروی شیعه، اشاعه تهمت در یک اطراف، منجر بههمریختهشدن نظام و عدل و داد اجتماعی و کثیف شدن حق به فسخ و گرفتار شدن بیگناه و تبرئه گنهکار و از فی مابین رفتن اتکا همگانی میگردد.[۴۰]
تهمت به اهل بدعت
همینطور مشاهده کنید: حدیث مباهته
بعضی از فقها قصه داوود بن سِرحان از امام درست گو(ع)[۴۱] را عامل بر تایید صلاحیت افترا زدن به بدعتآور می دانند.[۴۲] این فقیهان عبارت «بَاهِتُوهُمْ» در قصه فوق را به معنای «افترا زدن و دادن نسبتهای ناروا» دانستهاند و در جایگاه استنباط حکم دینی، افترا زدن به بدعتگذاران را روا[۴۳] و بلکه در بعضی موردها واجب دانستهاند.[۴۴]
در مقابل این مجموعه از فقها، بعضا نظیر نتیجه کاشانی (۱۰۰۷-۱۰۹۱ق)[۴۵] ملا پارسا مازندرانی (درگذشت: ۱۰۸۱ق)،[۴۶] و مکارم شیرازی (زاده ۱۳۰۵ش)[۴۷] «بَاهِتُوهُمْ» را بهمعنای دلیل سفت و مبهوتکننده دانستهاند و در فیض حکم به روا نبودن بدگویی و نسبتهای ناروا به اهل بدعت دادهاند.[۴۸]
نسبت در میان افترا و غایب بودن
در نسبت در میان افترا و غایب بودن اختلاف لحاظ میباشد. بعضا نظیر سید ابوالقاسم خویی، (۱۲۷۸-۱۳۷۱ش)، در کتاب مصباح الفقاهه، نسبت دربین آن دو را تباین میداند.[۱۸] با این ذکر که غایب بودن عبارت میباشد از بدگویی پشت راز فردی به صفتی که در وی وجود دارااست، البته تهمت بدگویی از فردی به صفتی میباشد که در وی نیست؛ خواه در حضور او باشد یا این که در غیاب او.[۱۹] اما خویی درپی گفته که درصورتیکه خواسته از غایب بودن «بیان کردن چیزی که موجب عدم خشنودی اخوی شرعی گردد»، همان طور که نظریه دارای شهرت فقها اینسیرتکامل میباشد در برخی از موردها اجتماع آنها ممکن مسجد النبی کوهسنگی مشهد میباشد.[۲۰]
در مقابل عقیده خویی، امام خمینی، (۱۲۸۱-۱۳۶۸ش)، در کتاب المکاسب المحرمه نسبت دربین آن دو را مردم و خصوص اینجانب وجه میداند.[۲۱] او مینویسد غایب بودن بدگویی پشت راز فردی میباشد؛ خواه آن بدی در وی باشد یا این که نباشد.[۲۲] وی معتقدند کهاین تعبیروتفسیر از غایب بودن، افترا به فرد در غیاب او را نیز شامل آدرس مسجد النبی کوهسنگی مشهد میشود.[۲۳]
اقسام افترا
محمدمهدی نراقی، (۱۱۲۸-۱۲۰۹ق)، در کتاب جامع السعادات قید مسلمان بودن را در تمجید تهمت اضافه نموده است[۲۴] و معتقد گردیدهاست افترا دو عهد رزرو مسجد النبی کوهسنگی مشهد و پیمان میباشد:
لاف بستن در غیاب فردی: این پیمان ترکیبی از دو رذیله اخلاقی و دو گناه میباشد. نخستین اینکه لاف میگوید؛ زیرا آن لاف ادعایی در آن فرد وجود ندارد و به وی نسبت میدهد و دوم اینکه غایب بودن مینماید.
اعلام کردن لاف در حضور فرد: درصورتیکه رو در روی مستمعاش باشد از شدیدترین نوع از اشکال لاف و همینطور از حیث گناه بودن، بدترین نوع از گناه غایب بودن و لاف شماره تلفن مسجد النبی کوهسنگی مشهد میباشد.[۲۵]
حکم دینی تهمت
ایستادن روی تَلِّ حریق
امام رضا(ع) از آبای خود نقل میکنند که پیغمبر اکرم(ص) فرمودند: درصورتیکه کسی به مؤمنی یا این که مؤمنهای تهمت بزند، یا این که نسبت به وی سخنی بگوید که در وی وجود ندارد، آفریدگار اورا در روز قیامت بر تلّی از حریق به پا می دارد تا از تبعات بهتانی که درباره اخوی مؤمون یا این که خواهر مؤمنهاش گفته میباشد بیرون گردد.[۲۶]
افترا حرام و حرمتش غلیظخیس و شدیدتر از غایب بودن دانسته گردیدهاست.[۲۷] علامه طباطبایی، (۱۲۸۱- ۱۳۶۰ش)، در تعبیر آیه ۵۸ سوره احزاب، افترا و بهتان را برای مثال گناهانی می داند که عقل بشر، پلیدی آن را سوای نیاز به صدور نهیی از جانب خداوند فهم مینماید.[۲۸] به نظریه سید عبدالحسین دستغیب، شهید محراب، افترا حرام و گناهان کبیرهای میباشد که برهان بر کبیره بودن آن حکم عقل میباشد.[۲۹] او قائل گردیدهاست که حرمت غایب بودن به روش حق تقدم بر حرمت تهمت دلالت دارااست؛ چراکه افترا در بردارنده و مرکب از دو رذیله اخلاقی لاف و غایب بودن میباشد[۳۰] و از این جهت حرمت تهمت از حرمت غایب بودن شدیدتر میباشد.[۳۱] سید محمد صدر، از مراجع پیروی شیعه مستقر عراق در قرن چهاردهم خورشیدی، در کتاب ما وراء الفقه با همین ادله قائل به حرام بودن افترا شدهاست.[۳۲] روحانی انصاری، از فقیهان قرن سیزدهم قمری، در کتاب المکاسب اعتقاد دارد برای گناه تهمت، سه نوع عذاب الهی قابل تصور میباشد دو عذاب برای هرکدام از لاف و غایب بودن و یک عذاب دیگر برای تک تک آن دو گناه.[۳۳]
افترا در قرآن مهربان
مفاد تحت از مصادیقی میباشد که برای تهمت در قرآن کریم و مهربان نام برده میباشد:
نسبت دادن گناه خویش به دیگری: آیه ۱۱۲ سوره نساء[یادداشت ۱] یکی محلهای تهمت را در مواردی بیان مینماید که شخصی از روی عمد، معصیت (جاری ساختن دادن عملى كه مىداند نبايد جاری ساختن اعطا کرد)[۳۴] یا این که گناهی را اجرا داده میباشد و به دیگری نسبت میدهد که از آن با تیتر گناه آشکار خاطر شدهاست. به نظریه علامه طباطبایی، (۱۲۸۱- ۱۳۶۰ش)، در کتاب المیزان، این قبیل از افترا زدنها نامردی و ترور شخصیتی اشخاص در جامعه میباشد.[۳۵]
نسبت ناروا به یکی همسران فرستاده(ص): در آیه ۱۶ سوره نوروروشنایی که به حادثۀ اِفْک پر اسم و رسم میباشد به یک کدام از همسران رسول(ص) نسبت بی عفتی زده شد؛ البته قرآن خانواده وی را از این نسبت، مبرا دانسته و مسلمانها را از دامن زدن بدینسیرتکامل حرفای بی پایه، بازداشتن و به تقابل با آن دعوت نمود.[یادداشت ۲]
افترا کارشکنیای برای بازپسگیری مهریه زنان: آیه ۲۰ سوره نساء با اشاره به اخلاق و رفتار مردان در زمان نا آگاهی، در جنایتکار کردن همسر خویش به ایفا منافی عفت، اخلاق ذکر شده را ظلم و گناهی بدیهی و تبارک معرفی نموده است.[۳۶]
نسبت دادن فرزند نامشروع به شوهر: در آیه ۱۲ سوره ممتحنه شش شرط برای بیعت زنان با نبی(ص) بعد از فتح مکه مذکور میباشد که یک کدام از آن شروط شکاف تهمت و افتراست.[یادداشت ۳]
پیامدهای افترا
در بعضا از احادیث اسلامی آمده میباشد که پلیدی گناه تهمت، حتی با پرداخت کفاره، قابل جبران وجود ندارد.[۳۷] در کتاب نوادر الاصول حدیثی از رسول(ص) نقل شدهاست که پلیدی گناه افترا متساوی با گناه بی دینی به معبود میباشد.[۳۸] رسول اکرم(ص) در گفتاری وقتگیر که به ذکر آرمهای فرد گناه کار پرداخته، افترا را یکیاز آن آیهها معرفی مینماید.[۳۹]
به نظریه مکارم شیرازی از مراجع پیروی شیعه، اشاعه تهمت در یک اطراف، منجر بههمریختهشدن نظام و عدل و داد اجتماعی و کثیف شدن حق به فسخ و گرفتار شدن بیگناه و تبرئه گنهکار و از فی مابین رفتن اتکا همگانی میگردد.[۴۰]
تهمت به اهل بدعت
همینطور مشاهده کنید: حدیث مباهته
بعضی از فقها قصه داوود بن سِرحان از امام درست گو(ع)[۴۱] را عامل بر تایید صلاحیت افترا زدن به بدعتآور می دانند.[۴۲] این فقیهان عبارت «بَاهِتُوهُمْ» در قصه فوق را به معنای «افترا زدن و دادن نسبتهای ناروا» دانستهاند و در جایگاه استنباط حکم دینی، افترا زدن به بدعتگذاران را روا[۴۳] و بلکه در بعضی موردها واجب دانستهاند.[۴۴]
در مقابل این مجموعه از فقها، بعضا نظیر نتیجه کاشانی (۱۰۰۷-۱۰۹۱ق)[۴۵] ملا پارسا مازندرانی (درگذشت: ۱۰۸۱ق)،[۴۶] و مکارم شیرازی (زاده ۱۳۰۵ش)[۴۷] «بَاهِتُوهُمْ» را بهمعنای دلیل سفت و مبهوتکننده دانستهاند و در فیض حکم به روا نبودن بدگویی و نسبتهای ناروا به اهل بدعت دادهاند.[۴۸]

مسجد النبی کوهسنگی مشهد: تاریخچه و نقش در مناسبتهای مذهبی