تَکَبُّر یا این که کِبر به معنای خودبزرگبینی از رذایل اخلاقی میباشد که قرآن کریم و مهربان و احادیث آن را از صفات بسیار نکوهیده انسان شمردهاند. برای تکبر اقسامی مانند تکبر در قبال معبود، تکبر نسبت به پیامبران و تکبر در قبال دیگر بشرها بیان کردهاند. گردنکشی در قبال پروردگار را که منشأ آن جاهلیت و گمراهی میباشد، بدترین نوع تکبر مسجد النبی کوهسنگی مشهد خواندهاند.
تکبر در قبال دیگر آدمها نیز در متنها فقهی سرزنش شدهاست؛ حتی تکبر مؤمن بر اهل شرک و بی دینی. زیرا استمرار ایمان در مؤمن و بی دینی در کافر یقینی وجود ندارد و چهبسا که در آجلای بدور یا این که مجاورت، مکان آن دو با یکدیگر عوض آدرس مسجد النبی کوهسنگی مشهد خواهد شد.
امام درستگو(ع): ما مِن أَحَدٍ یتیهُ إِلاّ مِن ذِلَّةٍ یجِدُها فی نَفسِهِ (ترجمه: هیچ کس وجود ندارد که تکبّر ورزد، مگر بر تاثیر خواری و حقارتی میباشد که در خویش رزرو مسجد النبی کوهسنگی مشهد میبیند.)
کافی، ج۲، ص۳۱۲.
مضمونشناسی
تکبر به معنای خودبزرگ پنداشتن آمده میباشد[۱] و آن را حالتی نفسانی دانستهاند که فرد متکبر سایرافراد را در قبال خویش حقیر و خوار میشمارد؛ حالتی که در گفتار و اخلاق و رفتار فرد نمود پیدا مینماید.[۲] تکبر را از نتیجه ها عجب و غرور که حالتی فردی میباشد دانستهاند؛ چون فرد مغرور سوای مقایسه خویش با سایر افراد تنهاً در نفس خویش حس بزرگی و عظمت شماره تلفن مسجد النبی کوهسنگی مشهد م ینماید.[۳]
تکبر در قرآن
وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّـهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ (ترجمه: و در زمین با ناز منش مرو که خداوند متکبر خودستا را دوست نمیدارااست.)
سوره لقمان، ۱۸، ترجمه فولادوند.
در قرآن مهربان تکبر از صفات بسیار نکوهیده انسان شمرده گردیدهاست. در برخی آیه ها به واژه متکبر تصریح گردیدهاست؛ آیاتی که جهنم را منزلت متکبران معرفی مینماید،[۴] از این گزاره میباشد. در برخی آیه ها نیز با عبارات مستکبر[۵] و استکبار[۶] و خرامنده فخرفروش (مُختالٍ فَخور)[۷] بدین مفهوم اشاره گردیده است. در آیه ۷۲ سوره زمر، ملائکهِ عذاب از در میان مجموع رذایل آدم بر تکبر دوزخیان تأکید داراهستند؛ از این نکته میاقتدار اخذ که سرچشمه اساسی گناهان، تکبر و تسلیمنشدن به حق میباشد. در قبال، به قرینه آیه ۵۰ سوره نحل میاقتدار نشان نفی استکبار را کار به امرها الهی فارغ از زیرا و چرا دانست.[مستلزم منبع]
معبود در قرآن یکبار با وصف «الْمُتَكَبِّرُ» تعریف گردیده، [۸] و در تفسیرش بیان شده، معبود کسی میباشد که با خرقه کبریایی، خویش را مینمایاند.[۹] در نکوهیده بودن تکبر بشر و نیکو بودن تکبر معبود، بهاین نکته اشاره گردیده که تکبر و خودبزرگبینی در کسی نیکو میباشد که واقعاً دارنده عظمت و کبریا باشد.[۱۰] امام علی(ع) در خطبه قاصعه، ابلیس را ازآنجهت گم راه و معاند آفریدگار دانسته که «در لباس( صفت) عظمت و بزرگی باایمان به پیکار برخاست».[۱۱]
در احادیث
امام علی (ع):
فَاعْتَبِجایز بِمَا کَانَ مِنْ فِعْلِ اللهِ بِإِبْلِیسَ، إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِیلَ، وَجَهْدَهُ الْجَهِیدَ، وَکَانَ قَدْ عَبَدَ اللهَ سِتَّةَ آلاَفِ سَنَة، لاَ یُدْرَى أمِنْ سِنِی الدُّنْیَا أَمْ مِنْ سِنِی الاْخِرَةِ، عَنْ کِبْرِ سَاعَة وَاحِدَة. فَمَنْ بَعْدَ إِبْلِیسَ یَسْلَمُ عَلَى اللهِ بِمِثْلِ مَعْصِیَتِهِ؟ کَلاَّ، مَا کَانَ اللهُ سُبْحَانَهُ لِیُدْخِلَ الْجَنَّةَ بَشَراً بِأَمْر أَخْرَجَ بِهِ مِنْهَا مَلَکاً (ترجمه: پس، از آنچه پروردگار به شیطان کرد موعظه گیرید، که اخلاق دراز زمان اورا فسخ گرداند و تلاش فراوان وی بیثمر ماند. وی شش هزار سال با پرستش معبود زیست از سالیان جهان یا این که آخرت دانسته وجود ندارد البته با ساعتی که تکبر کرد خدایش از فردوس خارج آورد، و بعداز ابلیس که ایمن بود که آفریدگار را چنان نافرمانی نکند؟ هیچ وقت معبود انسانی را به فردوس درنیاورد به کاری که بدان شغل، فرشتهای را از پردیس برون موفقیت.)
نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، خطبه ۱۹۲، ص۲۱۱.
احادیث در مذمت تکبر فراوان میباشد و طیف وسیعی از مصادیق را در برمیگیرد. امام راست گو(ع) نخست حدیث جنود عقل و جهل قصه دارای شهرت به شمارش (جنود= لشگریان) عقل و جهل، بعداز اشاره به خلقت جهل، استکبار جهل را باعث لعنت شده شدن وی از سوی آفریدگار دانسته و پیرو تواضع را نوزدهمین لشگر از لشگریان عقل و نقطه مقابلش تکبر را از لشگریان جهل برشمرده میباشد التَّوَاضُعُ وَ ضِدَّهُ الْكِبْرَ. [۱۲] برای مثال، احادیث در مذمت تکبر روایاتی میباشد که به تکبر شیطان اشاره داراست؛ [۱۳] روایاتی که تکبر را از خلق و خوی کفار میشمرد[۱۴] و منجر وجوب نماز را غلبه عرب جاهلی بر کبر می خواند؛ [۱۵] روایاتی که به سرانجام متکبران در روز قیامت میپردازد؛ [۱۶] و روایاتی در ذکر سیره نبی(ص) و اهل بیت علیهم السلام در تقبیح کبر و مدح تواضع.[۱۷] آنچه از مضمون این احادیث برمیآید، عنایت هجران از تکبر در زمینه ی ایمان میباشد؛ چنانکه هماهنگ با قرآن کریم ومهربان تکبر را منافی ایمان و بازدارنده از تسلیمشدن به حق خواندهاند.[۱۸]
در دانش خوی
در دانش اخلاق و رفتار، تکبر از رذایل اخلاقی و یک کدام از اثاثیه غضب الهی به شمار می آید.[۱۹] حتی بعضا آن را منشأ بقیه رذایل دانسته[۲۰] و با بی دینی در یک سکو گذاردهاند.[۲۱] تعریف و تمجید تکبر در دانش خوی برخیس درک کردن خویش از دیگر افراد و خوار دیدن و تحقیر آن ها میباشد.[۲۲] نصیب اولیه این تمجید با تمجید عُجب مشترک میباشد و این دستور از رابطه مفهومی کِبر و عُجْب حکایت داراست، چنانکه کبر را از نتیجه ها عجب و در مضمون مشابه آن دانستهاند.[۲۳] تفاوت کبر و عجب در آن میباشد که کبر، مغایر عجب، صرفِ برخیس فهمیدن و تبارک پنداشتن خویش وجود ندارد و نیازمند خوار دیدن بقیه افراد هم میباشد.[۲۴]
مراتب و اقسام تکبر
تکبر خصلتی ذومراتب میباشد:
یکیاز آنکه کبر در دل باشد و در گفتار و خلق نیز ظواهر خواهد شد؛
دیگر آنکه به گویش نیاید البته در اخلاق مشخص و معلوم باشد، کهاین از جايگاه نخستین خفیفخیس میباشد؛
درجه سوم هنگامی میباشد که کبر در دل بومی باشد و شخص نتواند خویش را از این عیب خالی نماید، البته کارایی نماید تا در اخلاق و رفتار و گفتار تکبر نکند. در اینگونه وضعی گناه شخص بسیار کمتر میباشد و چهبسا همین مجاهده در دفع تکبر سبب به رفع بی نقص آن به موفقیت الهی گردد.[۲۵]
برای تکبر اقسامی نیز بیان کردهاند، مشمول تکبر در قبال پروردگار، تکبر نسبت به پیامبران و تکبر در قبال دیگر آدمها:[۲۶]
تکبر در قبال آفریدگار را بدترین عهد و پیمان تکبر خواندهاند که منشأ آن نا آگاهی و گمراهی میباشد؛ همانند تکبر نمرود و فرعون و دعوی خدایی آنها.[۲۷]
تکبر نسبت به پیامبران بازدارنده از ایمان آوردن آدم میباشد، چنانکه کفار قریش در قبال رسول اسلام تکبر کردند، گروهی از آن ها پیامبری وی را قبول داشتند لیکن به منجر غلبه تکبر نمیتوانستند به آن اقرار نمایند و گروهی نیز بر تاثیر تکبر حتی از شناختن پیامبری وی بازماندند.[۲۸]
قِیلَ ادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَکَبِّرِینَ (ترجمه: و گفته خواهد شد: «از درهای جهنم درآیید، جاودانه در آن بمانید؛ وه چه بد [جایی] میباشد مکان سرکشان!».)
سوره زمر، ۷۲، ترجمه فولادوند.
تکبر در قبال دیگر بشرها نیز ناپسند شمرده گردیده است تا آنجا که حتی تکبر مؤمن بر اهل بی دینی و بی دینی را روا ندانستهاند، چون خیر ماندن مؤمن بر رمز ایمان خویش مسلّم میباشد و خیر پافشاری کافر بر کفرش؛ یعنی هیچکس نمیتواند با اعتماد بهنیکی وضع و اوضاع خویش و بدی وضع و اوضاع دیگر افراد از سرنوشت عالی خویش و سرنوشت بد دیگری مطمئن باشد و براینپایه به دیگری فخر بفروشد.[۲۹] قبح این پیمان تکبر از جهتی بسیار زیاد میباشد، به دلیل آنکه بازدارنده تایید حق از دیگر افراد میگردد و به معصیت میانجامد[۳۰] و بشر را از طلب کمال گشوده می دارد.[۳۱] اصلیخیس از این، بزرگی، صفتِ خاص خداست و هر که تکبر و دعوی بزرگی مینماید، در صفت خاص خداوند با او منازعه نموده است.[۳۲] در واقع آنچه موجب پلیدی تکبر بشر می گردد، آن میباشد که او از حد خویش تجاوز کرده و وارد خاک صفات خاص پروردگار گردیدهاست.[۳۳]
تَکَبُّر یا این که کِبر به معنای خودبزرگبینی از رذایل اخلاقی میباشد که قرآن کریم و مهربان و احادیث آن را از صفات بسیار نکوهیده انسان شمردهاند. برای تکبر اقسامی مانند تکبر در قبال معبود، تکبر نسبت به پیامبران و تکبر در قبال دیگر بشرها بیان کردهاند. گردنکشی در قبال پروردگار را که منشأ آن جاهلیت و گمراهی میباشد، بدترین نوع تکبر مسجد النبی کوهسنگی مشهد خواندهاند.
تکبر در قبال دیگر آدمها نیز در متنها فقهی سرزنش شدهاست؛ حتی تکبر مؤمن بر اهل شرک و بی دینی. زیرا استمرار ایمان در مؤمن و بی دینی در کافر یقینی وجود ندارد و چهبسا که در آجلای بدور یا این که مجاورت، مکان آن دو با یکدیگر عوض آدرس مسجد النبی کوهسنگی مشهد خواهد شد.
امام درستگو(ع): ما مِن أَحَدٍ یتیهُ إِلاّ مِن ذِلَّةٍ یجِدُها فی نَفسِهِ (ترجمه: هیچ کس وجود ندارد که تکبّر ورزد، مگر بر تاثیر خواری و حقارتی میباشد که در خویش رزرو مسجد النبی کوهسنگی مشهد میبیند.)
کافی، ج۲، ص۳۱۲.
مضمونشناسی
تکبر به معنای خودبزرگ پنداشتن آمده میباشد[۱] و آن را حالتی نفسانی دانستهاند که فرد متکبر سایرافراد را در قبال خویش حقیر و خوار میشمارد؛ حالتی که در گفتار و اخلاق و رفتار فرد نمود پیدا مینماید.[۲] تکبر را از نتیجه ها عجب و غرور که حالتی فردی میباشد دانستهاند؛ چون فرد مغرور سوای مقایسه خویش با سایر افراد تنهاً در نفس خویش حس بزرگی و عظمت شماره تلفن مسجد النبی کوهسنگی مشهد م ینماید.[۳]
تکبر در قرآن
وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّـهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ (ترجمه: و در زمین با ناز منش مرو که خداوند متکبر خودستا را دوست نمیدارااست.)
سوره لقمان، ۱۸، ترجمه فولادوند.
در قرآن مهربان تکبر از صفات بسیار نکوهیده انسان شمرده گردیدهاست. در برخی آیه ها به واژه متکبر تصریح گردیدهاست؛ آیاتی که جهنم را منزلت متکبران معرفی مینماید،[۴] از این گزاره میباشد. در برخی آیه ها نیز با عبارات مستکبر[۵] و استکبار[۶] و خرامنده فخرفروش (مُختالٍ فَخور)[۷] بدین مفهوم اشاره گردیده است. در آیه ۷۲ سوره زمر، ملائکهِ عذاب از در میان مجموع رذایل آدم بر تکبر دوزخیان تأکید داراهستند؛ از این نکته میاقتدار اخذ که سرچشمه اساسی گناهان، تکبر و تسلیمنشدن به حق میباشد. در قبال، به قرینه آیه ۵۰ سوره نحل میاقتدار نشان نفی استکبار را کار به امرها الهی فارغ از زیرا و چرا دانست.[مستلزم منبع]
معبود در قرآن یکبار با وصف «الْمُتَكَبِّرُ» تعریف گردیده، [۸] و در تفسیرش بیان شده، معبود کسی میباشد که با خرقه کبریایی، خویش را مینمایاند.[۹] در نکوهیده بودن تکبر بشر و نیکو بودن تکبر معبود، بهاین نکته اشاره گردیده که تکبر و خودبزرگبینی در کسی نیکو میباشد که واقعاً دارنده عظمت و کبریا باشد.[۱۰] امام علی(ع) در خطبه قاصعه، ابلیس را ازآنجهت گم راه و معاند آفریدگار دانسته که «در لباس( صفت) عظمت و بزرگی باایمان به پیکار برخاست».[۱۱]
در احادیث
امام علی (ع):
فَاعْتَبِجایز بِمَا کَانَ مِنْ فِعْلِ اللهِ بِإِبْلِیسَ، إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِیلَ، وَجَهْدَهُ الْجَهِیدَ، وَکَانَ قَدْ عَبَدَ اللهَ سِتَّةَ آلاَفِ سَنَة، لاَ یُدْرَى أمِنْ سِنِی الدُّنْیَا أَمْ مِنْ سِنِی الاْخِرَةِ، عَنْ کِبْرِ سَاعَة وَاحِدَة. فَمَنْ بَعْدَ إِبْلِیسَ یَسْلَمُ عَلَى اللهِ بِمِثْلِ مَعْصِیَتِهِ؟ کَلاَّ، مَا کَانَ اللهُ سُبْحَانَهُ لِیُدْخِلَ الْجَنَّةَ بَشَراً بِأَمْر أَخْرَجَ بِهِ مِنْهَا مَلَکاً (ترجمه: پس، از آنچه پروردگار به شیطان کرد موعظه گیرید، که اخلاق دراز زمان اورا فسخ گرداند و تلاش فراوان وی بیثمر ماند. وی شش هزار سال با پرستش معبود زیست از سالیان جهان یا این که آخرت دانسته وجود ندارد البته با ساعتی که تکبر کرد خدایش از فردوس خارج آورد، و بعداز ابلیس که ایمن بود که آفریدگار را چنان نافرمانی نکند؟ هیچ وقت معبود انسانی را به فردوس درنیاورد به کاری که بدان شغل، فرشتهای را از پردیس برون موفقیت.)
نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، خطبه ۱۹۲، ص۲۱۱.
احادیث در مذمت تکبر فراوان میباشد و طیف وسیعی از مصادیق را در برمیگیرد. امام راست گو(ع) نخست حدیث جنود عقل و جهل قصه دارای شهرت به شمارش (جنود= لشگریان) عقل و جهل، بعداز اشاره به خلقت جهل، استکبار جهل را باعث لعنت شده شدن وی از سوی آفریدگار دانسته و پیرو تواضع را نوزدهمین لشگر از لشگریان عقل و نقطه مقابلش تکبر را از لشگریان جهل برشمرده میباشد التَّوَاضُعُ وَ ضِدَّهُ الْكِبْرَ. [۱۲] برای مثال، احادیث در مذمت تکبر روایاتی میباشد که به تکبر شیطان اشاره داراست؛ [۱۳] روایاتی که تکبر را از خلق و خوی کفار میشمرد[۱۴] و منجر وجوب نماز را غلبه عرب جاهلی بر کبر می خواند؛ [۱۵] روایاتی که به سرانجام متکبران در روز قیامت میپردازد؛ [۱۶] و روایاتی در ذکر سیره نبی(ص) و اهل بیت علیهم السلام در تقبیح کبر و مدح تواضع.[۱۷] آنچه از مضمون این احادیث برمیآید، عنایت هجران از تکبر در زمینه ی ایمان میباشد؛ چنانکه هماهنگ با قرآن کریم ومهربان تکبر را منافی ایمان و بازدارنده از تسلیمشدن به حق خواندهاند.[۱۸]
در دانش خوی
در دانش اخلاق و رفتار، تکبر از رذایل اخلاقی و یک کدام از اثاثیه غضب الهی به شمار می آید.[۱۹] حتی بعضا آن را منشأ بقیه رذایل دانسته[۲۰] و با بی دینی در یک سکو گذاردهاند.[۲۱] تعریف و تمجید تکبر در دانش خوی برخیس درک کردن خویش از دیگر افراد و خوار دیدن و تحقیر آن ها میباشد.[۲۲] نصیب اولیه این تمجید با تمجید عُجب مشترک میباشد و این دستور از رابطه مفهومی کِبر و عُجْب حکایت داراست، چنانکه کبر را از نتیجه ها عجب و در مضمون مشابه آن دانستهاند.[۲۳] تفاوت کبر و عجب در آن میباشد که کبر، مغایر عجب، صرفِ برخیس فهمیدن و تبارک پنداشتن خویش وجود ندارد و نیازمند خوار دیدن بقیه افراد هم میباشد.[۲۴]
مراتب و اقسام تکبر
تکبر خصلتی ذومراتب میباشد:
یکیاز آنکه کبر در دل باشد و در گفتار و خلق نیز ظواهر خواهد شد؛
دیگر آنکه به گویش نیاید البته در اخلاق مشخص و معلوم باشد، کهاین از جايگاه نخستین خفیفخیس میباشد؛
درجه سوم هنگامی میباشد که کبر در دل بومی باشد و شخص نتواند خویش را از این عیب خالی نماید، البته کارایی نماید تا در اخلاق و رفتار و گفتار تکبر نکند. در اینگونه وضعی گناه شخص بسیار کمتر میباشد و چهبسا همین مجاهده در دفع تکبر سبب به رفع بی نقص آن به موفقیت الهی گردد.[۲۵]
برای تکبر اقسامی نیز بیان کردهاند، مشمول تکبر در قبال پروردگار، تکبر نسبت به پیامبران و تکبر در قبال دیگر آدمها:[۲۶]
تکبر در قبال آفریدگار را بدترین عهد و پیمان تکبر خواندهاند که منشأ آن نا آگاهی و گمراهی میباشد؛ همانند تکبر نمرود و فرعون و دعوی خدایی آنها.[۲۷]
تکبر نسبت به پیامبران بازدارنده از ایمان آوردن آدم میباشد، چنانکه کفار قریش در قبال رسول اسلام تکبر کردند، گروهی از آن ها پیامبری وی را قبول داشتند لیکن به منجر غلبه تکبر نمیتوانستند به آن اقرار نمایند و گروهی نیز بر تاثیر تکبر حتی از شناختن پیامبری وی بازماندند.[۲۸]
قِیلَ ادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَکَبِّرِینَ (ترجمه: و گفته خواهد شد: «از درهای جهنم درآیید، جاودانه در آن بمانید؛ وه چه بد [جایی] میباشد مکان سرکشان!».)
سوره زمر، ۷۲، ترجمه فولادوند.
تکبر در قبال دیگر بشرها نیز ناپسند شمرده گردیده است تا آنجا که حتی تکبر مؤمن بر اهل بی دینی و بی دینی را روا ندانستهاند، چون خیر ماندن مؤمن بر رمز ایمان خویش مسلّم میباشد و خیر پافشاری کافر بر کفرش؛ یعنی هیچکس نمیتواند با اعتماد بهنیکی وضع و اوضاع خویش و بدی وضع و اوضاع دیگر افراد از سرنوشت عالی خویش و سرنوشت بد دیگری مطمئن باشد و براینپایه به دیگری فخر بفروشد.[۲۹] قبح این پیمان تکبر از جهتی بسیار زیاد میباشد، به دلیل آنکه بازدارنده تایید حق از دیگر افراد میگردد و به معصیت میانجامد[۳۰] و بشر را از طلب کمال گشوده می دارد.[۳۱] اصلیخیس از این، بزرگی، صفتِ خاص خداست و هر که تکبر و دعوی بزرگی مینماید، در صفت خاص خداوند با او منازعه نموده است.[۳۲] در واقع آنچه موجب پلیدی تکبر بشر می گردد، آن میباشد که او از حد خویش تجاوز کرده و وارد خاک صفات خاص پروردگار گردیدهاست.[۳۳]

مسجد النبی کوهسنگی مشهد: تاریخچه و نقش در مناسبتهای مذهبی