وی در ادامه ابراز داشت: معنی قابل تقسیم نیست. میز، صندلی، بدن، ساختمان، شجر، مسجد النبی کوهسنگی مشهد حجر، مدر، قابل تقسیم میباشد، ولی معنی قابل تقسیم نیست. مضمون بسیط می باشد. تقسیم پذیری، تفرقه و پراکنی می آورد و پراکندگی رنج میآورد. ولی هنگامی که به معنی می رسیم، عده و هماهنگ می شوی و وحدت پیدا می کنی و دراین وحدت خوشبختی و خرسندی پیدا می کنی. این خوشبختی می باشد، این سرخوشی میباشد. دو صفت سرخوشی و سرخوردگی، خصلت هر انسانی می باشد. از سرخوردگی بگذریم و به سرخوشی روی آوریم. اما از سرخوردگی آدرس مسجد النبی کوهسنگی مشهد گریختن و به سرخوشی روی آوردن، نگرش اش از ماده به معنی رفتن و از تفرقه به توده رفتن میباشد. غیر از این راهی نیست. در صورتی از تفرقه به جمعی بروی، سرخوشی می باشد. در صورتیکه از توده به تفرقه بروی، سرخورده هستی.
دینانی اشاره ای هم به حافظ شیرازی داشت و بیان کرد: حافظ حدود هزار سال تمدن پیش از خود رزرو مسجد النبی کوهسنگی مشهد را دارااست. سنایی، مولوی، سعدی را خوانده بود البته یک هنر خدادادی هم داشته است که از این شرکت این معارف، با ظرافت زیبایی همگی اینها را در غزل خودش اشاره کرده است. حافظ چشمش را بر روی دیگری بسته می باشد که بر روی معشوق باز کند. حافظ زیرک است ولی سنایی فراتر رفته است. حافظ چشم را به روی اغیار می بندد البته چشم را بسته نگه نمی داراست، به آنجایی که باید نگاه کرد، نگاه می کند. به عبارت دیگر از تفرقه کنار می رود و به جمع باز میاید. باید در تفرقه ماند یا به گردآوری آمد؟ در کثرت ساکن شد یا به وحدت آمد؟ شماره تلفن مسجد النبی کوهسنگی مشهد
این استاد دانشگاه خاطر نشان کرد: برای عارف هر لحظه جدید می باشد. در نظر اهل معرفت، کهنگی مضمون ندارد. این دانا برای عده ای که یکنواخت نگاه می کنند، کهنه است. کسی که اهل فکر میباشد، فکر را راکد نمی داند، هر پندار ای نو می باشد. کسی که اهل فکر میباشد، دانا را جدید و جدید می بیند. اهل معرفت در باغ معرفت، لحظه به لحظه شاخه و برگ تازه و میوه ای تازه می بینند و می چینند و مینوشند. آدمی هم که اهل فکر نیست، در فرش دان خاک کهنه باقیمانده میباشد و کهنه میگردد و کهنه می بیند. اندیشه نباشد، نو و کهنه وجود ندارد. تجدد در تامل است. دنیای ما، دنیای متجدد هست. امروزه تجدد گرایی مد هست. عالم، خود به خود تجددگرا هست. آیا بدون اندیشه، تجدد مضمون داراست؟ تجدد ابتدا در اندیشه پیدا میشود یا در عالم؟ اول عالم تجدد پیدا می کند یا سپس درنگ تجدد می یابد؟ تامل به ذات، متجدد میباشد. تجدد اندیشه، فقیه را تجدد می دهد. این مفهوم تجدد می باشد. در صورتیکه کسی از تجدد خودشش می آید، می بایست اهل فکر باشد تبارک در صورتی کسی اهل اندیشه نباشد، چیزی از تجدد نمی فهمد. لفظ، تجدد نمی آورد. تجدد را باید اندیشید. هم تجدد را باید اندیشید و هم با تفکر باید به تجدد رسید. تجدد را اندیشیدن، تجدد فکر میباشد و تجدد را اندیشیدن، تجدد عالم هست.
وی اشاره ای هم به شیخ اشراق داشت و اعلام کرد: سهروردی به اصالت نور و روشنایی اعتقادوباور دارااست. بعضی از متفلسفین نادرست کردند، میپندارند سهروردی اشراقی میباشد، چون قائل به اصالت وجود نیست، و قائل به اصالت ماهیت است. آنان اشتباه کردند. چه نادرست بزرگی! شیخ اشراق هنگامی وجود را اعتبار میداند، معنا اش این نیست که ماهیت، اصیل می باشد. معنیش این میباشد که روشنایی اصالت دارد. این نکته را کمتر اعتنا کرده اند. کل دانا فروغ است و منشعب از نوروروشنایی حق میباشد.
او در خاتمه بیان کرد: هر آنچه استارت ندارد، نقطه نهایی هم ندارد. این یک قاعده عقلی میباشد. هر آنچه ازلی میباشد، ابدی میباشد. ازلی نمی تواند ابدی نباشد. ما این اواسط هستیم. خیر ازلی هستیم، خیر ابدی. هم در ازل ریشه داریم هم در ابد. ما در فعلا هستیم. در پیشین یا این که آجل معاش نمیکنیم. هر موجودی در در حال حاضر معاش می نماید. هم قبلی را در خویش داریم، هم به آجل امید است. با داشتن آرزو، آجل را داریم و با داشتن یاد، پیشین را در خویش داریم. البته در دریای فعلا هم غرق هستیم. چنانچه عقل نباشد، چه کسی به مکان عقل، پادشاه میباشد؟ چه کسی میتواند عقل را برکنار نماید؟ سلطانی میباشد که معزول شدنی وجود ندارد. هیچ ناآگاهی نمی تواند عقل را برکنار نماید. هر سلطانی معزول میگردد، ولی عقل را چه کسی میتواند معزول نماید؟ عقل از مهر و خورشید هم می گذرد. آیا نوروفروغ عقل بیشتر میباشد یا این که نور و روشنایی خورشید؟ عقل به خورشید مفهوم میدهد و از خورشید بالاتر می رود. عقل تقسیم بندی می نماید. عقل هم تمجید می نماید و هم فرا می رود. لعل عقل تمامی چیز را میفهمد. آنجایی که دیگر نمی تواند برود را نیز میداند. فقط موجودی میباشد که حد خویش را میداند و به همین ادله فرمانروا میباشد.

امکانات و شرایط مسجد النبی کوهسنگی مشهد برای برگزاری مراسم